تا آخرش هستم
گفتم:« بریم ؟» گفت: « کجا؟ »
گفتم: « نشد دیگه، قرار بود نپرسیم کجا و برای چی. یه همراه خوب هیچوقت نمی پرسه کی و کجا و چرا»
پیامک زد:
نازکن ناز که دلها همه در بند تواند
غمزه کن غمزه که دلبر چوتو پیدا نشود
رخ نما تا همه خوبان خجل از خویش شوند
گرکشی پرده زرخ کیست که رسوا نشود؟
این قصیده از امام بود و بعد برایم نوشت:
« از پت و مت یاد بگیر که اینهمه طرفدار دارن »
بعدش پرسید:
« فکر کردی به خاطر نادونی شونه ؟»
گفتم:« این تیکه مرامی دیگه کهنه شده، اس ام اس 2013 بفرست»
گفت: « می دونی که پت و مت تا آخرش باهمند »
گفتم:« اینجاشو هستم حالا گوش بده...»
و برایش نوشتم:« شما مطلب نوشتی و من انتشارش دادم. شما در رفتی و من به دادگاهش رفتم. شما نیستی و من برگه محکومیتم را گذاشتم جلویم دارم نگاه می کنم»
زنگ زد:« بهم برخورد این حرفت »
گفتم: « من پتم و تا آخرش باهاتم. جنابعالی جازدی، نیومدی تا آخرش»
گفت: « دیگه...»
گفتم:« هستم، هنوز هستم»
گفتم: « نشد دیگه، قرار بود نپرسیم کجا و برای چی. یه همراه خوب هیچوقت نمی پرسه کی و کجا و چرا»
پیامک زد:
نازکن ناز که دلها همه در بند تواند
غمزه کن غمزه که دلبر چوتو پیدا نشود
رخ نما تا همه خوبان خجل از خویش شوند
گرکشی پرده زرخ کیست که رسوا نشود؟
این قصیده از امام بود و بعد برایم نوشت:
« از پت و مت یاد بگیر که اینهمه طرفدار دارن »
بعدش پرسید:
« فکر کردی به خاطر نادونی شونه ؟»
گفتم:« این تیکه مرامی دیگه کهنه شده، اس ام اس 2013 بفرست»
گفت: « می دونی که پت و مت تا آخرش باهمند »
گفتم:« اینجاشو هستم حالا گوش بده...»
و برایش نوشتم:« شما مطلب نوشتی و من انتشارش دادم. شما در رفتی و من به دادگاهش رفتم. شما نیستی و من برگه محکومیتم را گذاشتم جلویم دارم نگاه می کنم»
زنگ زد:« بهم برخورد این حرفت »
گفتم: « من پتم و تا آخرش باهاتم. جنابعالی جازدی، نیومدی تا آخرش»
گفت: « دیگه...»
گفتم:« هستم، هنوز هستم»
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 23:26 توسط حامد عطائی
|


روزنامه نگاری در روزگاری که من زندگی می کنم خیلی سخت است.باید ببینی و ننویسی،باید دلت به تنگ آید و دم برنیاوری،باید اشکت بجوشد و نگذاری جاری شود،همه تلخیها را بچشی و نچشانی و ...