شاید یاد هیچکس نباشد. به گمانم میرباقریِ کارگردان هم زیاد حواسش نبوده و همینطوری و شانسی کار این شکلی درآمده. منظورم سکانس لحظه خروج امام علی(ع) از منزل به قصد مسجد کوفه بود. سریالی که حدود 17 سال پیش پخش شد و نمی دانم چرا این سکانسش اینقدر ملکه ذهنم شده.
امام از درب منزل خارج می شود. دوسه تا پله را پایین می آید و راهش را آغاز می کند. پاهای امام عجیب خسته اند. عجیب غربتی را فریاد می کشند. پاهایی رنجور از سالها مجاهدت به نرمی و متانت از پله ها پایین می آیند و به سمت سرنوشتی محتوم رهسپارند. به نظر می آید راهی را که هرسحر طی می شده امروز رنگ دیگری یافته و انگار سراسر عالم چشم شده اند تا او را بپایند.
شاید نه کارگردان و نه هیچکس دیگری زیاد به این سکانس چند ثانیه ای عمیق نشده باشد ولی من مرور خاطرات تلخ و شیرین سالهای دور را در صاحب این پاهایی که بنابر معذوریت شرعی چهره اش نشان داده نمی شد، می دیدم.
روایت است بعد از خاتمه جنگ احد، پیامبر(ص) و علی(ع) نشسته اند و با هم دردودل کرده اند. وقتی شمشیر امام شکست و پیامبر از آن زمان ذوالفقار را به او هدیه کرد تا آخر عمر آخته و بی غلاف در دستش باشد.74 تن از بهترین یاران محمد(ص) به خاک و خون کشیده شدند از جمله عموی نازنینش حمزه. تراژدی تلخ تاریخ اما اینجاست. علی(ع) دلش گرفته. به اطراف که نگاه می کند آهی از سر غبطه به حال شهدایی که دوروبر پیامبر ریخته اند، می کشد. 26 سال بیشتر نداشت. پیامبر دلداری اش می دهد:« بشارت باد تورا که شهادت در پی توست. در آن هنگام چگونه صبر خواهی کرد؟» رسول خدا گویا خواسته با مطایبه ای خستگی را از تن علی دور کند. علی هم انگار جوابش را از قبل آماده کرده بود: « آنجاکه جای صبر نیست، جای شادمانی و سپاس است».روایت شده هردوی بزرگواران بعد از این جمله خندیده بودند.
علی(ع) 63 ساله است. تصورش را بکنید؟ 37 سال از وعده پیامبر گذشته و او در این مدت هربار که لباس رزم پوشیده روبه آسمان کرده و گفته:« یعنی الان وقتشه؟» جوانی هم کم کم سپری شد. در بزنگاه میانسالی سخت ترین جنگهای عمرش را از سرگذراند ولی بازهم وعده پیامبر محقق نشد. شاید خنده تلخ آن موقع برای این بود که علی(ع) حسرت شهید شدن در جوانی در دلش خواهد ماند.
پاهای رنجور علی وقتی از پله های منزلش پایین می رفت تا به مشهدش برود خلاصه همه تنهایی یک مرد بود که ایوب را بابت تحملش به تعظیم درآورده بود.
همینجوری وسط اینهمه مشغله و گرفتاری یاد سکانس هنرمندانه فیلم امام علی افتادم. افسوس که از این صحنه عکسی پیدا نشد...