دونیا قاپینی آچ

تا زنده ایم از تولد خودمان بگیم. وقتی مردیم شاید یکی پیدا شد و دلش به حالمان سوخت و خواست سالروز به دنیا آمدنمان را به مردم یادآوری کند. اگر مهم باشد. برای خود من که مهم است. یک دوستی داشتم که تو یک سررسیدش سالروز تولد دوستانش را نوشته بود و هفت-هشت صبح زنگ می زد و قبل از همه به شان تبریک می گفت. امسال زنگ نزد.شاید سررسیدش را گم کرده. شایدهم مرا.
حمید یک مطلب خوب برایم نوشت و فرستاد.مثل همیشه قطعاتش به دلم می نشیند:
اینجا بهار از 6 بهمن آغاز می شود
و این را پرندگان نمی دانند که اول فروردین به اینجا می آیند. به هوای اول بهار...
تولدت مبارک
یک سال پیرتر شدم. به قول حضرت خیام: از عمر شبی گذشت و تو بی خبری.
این شعر باشد یادگار صفحه ویژه تولد من. شعری که خیلی این روزها زمزمه اش می کنم:
کولومو اودونا یاخا بیلمدیم
باشیمی داشینا چاخا بیلمدیم
قاپین هایاندادی تاپا بیلمدیم
دونیا قاپینی آچ آچ چیخیم گدیم
کووره دیر قانادیم گولوم نیلییم
اتگینده نماز قیلیم نیلییم
کونجولو سیخیلی قالیم نیلییم
دونیا قاپینی آچ آچ چیخیم گدیم
کیمسه چاغیرمادی هایا قلمیشم
قلیبی ؛روحو تمیز سایا قلمیشم
بیلمدیم تویا یا کی وایا قلمیشم
دونیا قاپینی آچ آچ چیخیم گدیم
مجرا تاپمایانلار اوز آخارینا
آخیب تز دولانلار اوز سیخارینا
چیخان اولوبدو هچ آخارینا
دونیا قاپینی آچ آچ چیخیم گدیم
اورییم گونلردن اسیم اسیم دیر
قولاقیما یتیرن قورو سسیندی
قوناقینام بو ایللر منیم بسیمدی
دونیا قاپینی آچ آچ چیخیم گدیم
گویده شمشه نی دونوب شاخمارام
یرده بولاغینلا قوشا آخمارام
والله بیر کره ده دونوب باخمارام
دونیا قاپینی آچ آچ چیخیم گدیم
روزنامه نگاری در روزگاری که من زندگی می کنم خیلی سخت است.باید ببینی و ننویسی،باید دلت به تنگ آید و دم برنیاوری،باید اشکت بجوشد و نگذاری جاری شود،همه تلخیها را بچشی و نچشانی و ...