سلام خدا !
خدا جان سلام
ببخشید مزاحمتان شدم.
و اما بعد...
می دانم جمعیت زمین زیاد شده و سرتان شلوغ است. من از آن جمله بنده هایتان هستم که همیشه یک فرصت دیگر به اش می دهید، یادتان که نرفته؟ گفتم حالا که یک مشکل مثل صخره جلویم سبز شده بیایم بنشینم روبرویت و صاف و پوست کنده باهات درددل کنم ببینم مشتری هستی یا راهمان را بکشیم برویم پی کارمان.
الغرض یک دعایی می خواهم بکنم، نمی دانم چه جوری شروع کنم و چه ضوابطی را رعایت کنم تا از دبیرخانه عرش اعلایتان اندیکس شده خدمتتان واصل شود.
مواظب هم هستم یک وقت بین این جمله ای که قرار است در قالب " دعا " مطرح شود رعایت یک سری مسائل را بکنم. مثلا "کفر" نگویم. بیشتری برای " همسایه " و " خانواده " و " دوست " و " غریب " و جمیع " مسلمین و مسلمات " باشد بعد ته اش بیایم سراغ درد خودم.
تویش ناشکری نداشته باشد و ابتدایش را با مقدماتی در سپاس از نعمتهایی که به ام ارزانی داشته ای آغاز کنم و یک وقت به زبان و دلم نیاورم که فلانی که ... چرا از من اینهمه... و قس علی هذا.
آخرش هم زیر این برگه را که در صورت عدم اجابت هیچ شکایت و گلایه ای نداشته باشم را امضا کنم و انگشت بزنم.
از دیشب که خوابم آشفته شد و رفتم نشستم جلوی آکواریوم و زل زدم به ورجه وورجه ماهیها، دارم مدام این قواعد و ضوابط را مرور می کنم تا دست آخر جمله و تقاضایم را بر زبان و بر دلم بیاورم.
و اما جمله:
" بسم الله الرحمن الرحیم
یادت هست خدای من؟ سه تا ازت چیز خواستم یکی اش را چهارسال است که قول داده ای اما ...
محض یادآوری بود و الا ما گردنمان از موباریکتر است و ادعایی نداریم.
من باب تکمیل رعایت مراتب یک دعای شسته رُفته این آخرش از جمیع داده ها و نداده هایت تشکر می کنم.
خیلی مخلصیم! "
ببخشید مزاحمتان شدم.
و اما بعد...
می دانم جمعیت زمین زیاد شده و سرتان شلوغ است. من از آن جمله بنده هایتان هستم که همیشه یک فرصت دیگر به اش می دهید، یادتان که نرفته؟ گفتم حالا که یک مشکل مثل صخره جلویم سبز شده بیایم بنشینم روبرویت و صاف و پوست کنده باهات درددل کنم ببینم مشتری هستی یا راهمان را بکشیم برویم پی کارمان.
الغرض یک دعایی می خواهم بکنم، نمی دانم چه جوری شروع کنم و چه ضوابطی را رعایت کنم تا از دبیرخانه عرش اعلایتان اندیکس شده خدمتتان واصل شود.
مواظب هم هستم یک وقت بین این جمله ای که قرار است در قالب " دعا " مطرح شود رعایت یک سری مسائل را بکنم. مثلا "کفر" نگویم. بیشتری برای " همسایه " و " خانواده " و " دوست " و " غریب " و جمیع " مسلمین و مسلمات " باشد بعد ته اش بیایم سراغ درد خودم.
تویش ناشکری نداشته باشد و ابتدایش را با مقدماتی در سپاس از نعمتهایی که به ام ارزانی داشته ای آغاز کنم و یک وقت به زبان و دلم نیاورم که فلانی که ... چرا از من اینهمه... و قس علی هذا.
آخرش هم زیر این برگه را که در صورت عدم اجابت هیچ شکایت و گلایه ای نداشته باشم را امضا کنم و انگشت بزنم.
از دیشب که خوابم آشفته شد و رفتم نشستم جلوی آکواریوم و زل زدم به ورجه وورجه ماهیها، دارم مدام این قواعد و ضوابط را مرور می کنم تا دست آخر جمله و تقاضایم را بر زبان و بر دلم بیاورم.
و اما جمله:
" بسم الله الرحمن الرحیم
یادت هست خدای من؟ سه تا ازت چیز خواستم یکی اش را چهارسال است که قول داده ای اما ...
محض یادآوری بود و الا ما گردنمان از موباریکتر است و ادعایی نداریم.
من باب تکمیل رعایت مراتب یک دعای شسته رُفته این آخرش از جمیع داده ها و نداده هایت تشکر می کنم.
خیلی مخلصیم! "
+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 10:17 توسط حامد عطائی
|
روزنامه نگاری در روزگاری که من زندگی می کنم خیلی سخت است.باید ببینی و ننویسی،باید دلت به تنگ آید و دم برنیاوری،باید اشکت بجوشد و نگذاری جاری شود،همه تلخیها را بچشی و نچشانی و ...