عادت کرده ایم هر دولتی که سرکار می آید مدتی جوانها را «سر کار»‌بگذارد. البته این طیف از جامعه همیشه هم سرکار نیستند و نیمه دوم هر دولتی را( چهارساله دوم) می نشینند و حسرت نیمه اولی را می خورند که «سرکار» بودند. این سرکار بودن به معنی خدایی نکرده(!) اشتغال نیست بلکه نوعی مشغولیت است برای رفع رجوع شعارهای انتخاباتی که کاندیداهای ریاست جمهوری برای به دست آوردن دل جوان ها و البته « رای » شان سر می دهند.

فاصله بین شروع دولت خاتمی تا این اواخر که دارد دولت احمدی نژاد به آخر خط می رسد محدوده جوانی من بود و بهترین دورانی بود که می شد مورد سوء استفاده سیاسیون و دولتمردان واقع شوم. اوایل سال 82 که مصادف بود با اواسط دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی و بالطبع به شماره افتادن نفس های دوران روی سر گذاشتن و حلوا حلوا کردن جوانان، من وارد دوره سوم مجلس مشورتی و برنامه ریزی جوانان شهرستان اورمیه شدم آنهم با حکم فرماندار وقت. مجلس مشورتی تشکلی بود با شانیت مشورتی که هر هفته جلساتی در سالن جلسات فرمانداری تشکیل می داد و از موضوعات مختلف بحث و بین اعضاء تبادل نظر می شد. یادم هست از اعضاء این تشکل نوجوان دانش آموز 12-13 ساله بود تا کارمند 40 ساله و هرکدام هم در حوزه و مجموعه ای که مشغول بودند برای خودشان به اصطلاح نخبه به حساب می آمدند. اعضاء مجمع با معرفی مدیر هر حوزه مثلا ارشاد یا برق یا مخابرات یا استانداری و جهاد کشاورزی و ...به این مجلس راه می یافتند. اعضاء مجلس محدود و مباحث مطرح شده بیشتر کیفی و سطح بالا بود. دوره سوم که تشکیل شد دوره بلوغ این تشکل بود به سبب ترکیب اعضایی که دورهم بودند. در ادوار گذشته، بخصوص دوره اول که به دلیل سیاسی کاری مفرط منحل شد، اغلب اعضاء‌ آقازاده های مقامات و مسئولین سیاسی و اجرایی بودند تا افراد مستقل.

مجلس دوره سوم هم  دیری نپایید و در ادامه با نظر فرمانداری اورمیه برای همیشه منحل اعلام شد آنهم به دلیل تنشی که در یکی از بحث ها میان دوتن از اعضاء مجلس بوجود آمد. انحلال این مجلس می خواست این پیام را به ما القاء کند که اختلاف بد است و نباید بحث کرد و وقت جلسه را گرفت!!! ماهم چون فکر می کردیم در عالم واقع هم یک همچین رسم و رسوماتی جاری است و هیچ سیاستمداری حق اختلاف افکنی ندارد به این امر تن دادیم و رفتیم نشستیم کنج خانه.

دوره احمدی نژاد که شروع شد بازهم صدایمان کردند که بیاییم به صحنه. اولش فکر می کردیم یک رای می دهیم و تمام، بعدش متوجه شدیم نه بابا این تازه اول راه است. جوان دانشجویی به سمت مشاور استاندار منصوب شد و ظاهرا موج اول گروهی که موسوم بود به مشاورین جوان پیرامون وی تشکیل شد. دوره اول مشاورین جوان استانداری بسیار بسته و محدود فعالیت کرد و کلا معلوم نشد چه کسانی عضو این حوزه هستند. بعد از یکی دوسال با آمدن بیژن ذبیحی به حوزه استانداری و دادن حکم ریاست حوزه مشاورین به او ماجرا ابعاد گسترده تری یافت. حوزه مشاورین جوان استانداری با 400- 500 جوان از دانش آموز و دانشجو گرفته تا بیکار و فنی و هنرمند و خبرنگار و کارمند و بازیگر و وکیل و ورزشکار و ... تشکیل شد. این افراد در قالب کارگروههایی کار خود را آغاز کردند. کارگروه سیاسی، رسانه، اجتماعی، کشاورزی،حقوقی، عمرانی، ورزشی، قرآنی و ...

بنده حقیر را هم کردند مسئول کارگروه اجتماعی. جلساتی تشکیل و مباحث و پیشنهادات به مقامات بالا گزارش می شد. چند اردوی دورهمی هم برگزار شد. یکی از زیباترین حرکاتی که در این دوره ماندگار شد اعزام نمایندگانی از این گروه بعنوان نماینده دولت در روز بیست و دوم بهمن به میان راه پیمایان شهرهای مختلف استان و سخنرانی در جمع مردم بود که به رسم قرعه شهر آواجیق در صفر مرزی شمال استان در یک روز برفی سرد به نام من افتاد.

بعد از رفتن رحیم قربانی، استاندار آن دوره، طبیعتا بساط مشاورین جوانش نیز برچیده و از نو تصمیم بر احیاء مجدد این تشکل گرفته شد. یک بنده خدایی آمد و شد رئیس حوزه مشاورین که  در حال حاضرخود و حوزه اش جمعا یک نفر جمعیت دارند! با کم رمق شدن تدریجی قطار دولت دهم عمر مشاورین و جوان و جوانی هم به تدریج رو به افول گذاشت و تقریبا هیچ رد ونشانی نمی توان از نشاط و شادابی جوانی در مجموعه های دولتی و اداری مشاهده کرد.

امروز را به رسم میلاد جوان اول کربلا، حضرت علی اکبر(ع)، روز جوان نامگذاری کرده اند منهم بد ندیدم گریزی به همه روزهایی که در قالب دستمال کاغذی برای این کشور و این استان و شهر عزیزم خدمت کرده و اکنون مچاله نشسته ام بر کنار گود، بزنم. فردا روز بازهم انتخابات در پیش است و جوانها باید اسب شان را برای نقش آفرینی در رویدادهای جامعه در قالب دستمال کاغذی های تروتمیز و بکر و تانخورده ایفا کنند. روزهای آینده متعلق است به نسل جدیدی از جوانها که نسل چهارمش می خوانند. متولدین دهه هفتاد به بعد. دولت بعدی هشت سالی وقت دارد خدمت این دستمال کاغذی های جدید هم برسد، از ما که گذشت. روز جوان را به همه دستمال کاغذی های امروز و فردا و دستمال کاغذی های دیروز تبریک می گویم!