در این فکر بودم که چگونه پنجمین سال راه اندازی آینانیوز را با آغازی یا تمثیلی روایت و آگاهی رسانی کنم که پیامک یکی از همراهان همواره سایت از یکی از شهرستانها مرا پرتاب کرد به سالهایی نه چندان دور که صاحب این قلم در عنفوان خامی به خیال خود نخبگی می کرد نه مثل  امروز که رسیده به قله و پختگی رسانه ای با اینهمه دلنگران و صاحب و شاهد و طرفدار و بیزار، نمی داند چگونه باید خامی و عقب ماندگی خودش را جبران کند و برسد به پای بینندگانی که امروز به آینانیوز به چشم نه خوراکی برای پرکردن خلاء فرهنگی شان، که به عنوان کودکی می نگرند که دستش را گرفته اند و تا اینجای کارش رسانده اند و در فراز و فرود و سرنوشتش سهیمند و البته محق.

اما پیامک چه بود و خاطره ای که زنده شد کدام؟

در روزهایی که انتشار نشریه مکتوب مثل این روزها اینقدرها اینترنتی نشده بود، در محفلی، من ودوستان، مقدمات جریانی را پی ریزی می کردیم- کلا معتقدم هر کار رسانه ای در صورت حرکت در مسیر صحیحش و با اعتقاد به راه و هدفش یک جریان است- که قرار بود از یک چاردیواری 40- 50 متری، خوراک خبری و فرهنگی  شمال غرب کشور را در اوج رونق فرهنگ مطالعه با دل نوشته ها و عقل نوشته های مان تامین کنیم؛مثلا!

شاید برای جوانها و روزنامه نگارهای نسل امروز خنده دار به نظر برسد، اما از عمده بحث هایی که در آن محفل به زعم خودمان فکری و فرهنگی درمی گرفت مثلا این بود که کدام شاعر، فیلسوف، متفکر و عارف با حرکت و مرام و هدف ما خط و ربط دارد.

روی شعرا و بزرگان و شخصیتهایی چون مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، حضرت مولانا، شهید مصطفی چمران،قیصر امین پور، سید شهیدان اهل قلم آوینی، ... بسته به عقاید و تفکرات اعضای محفل، تقریبا اتفاق نظر وجود داشت و همه اعضا تقریبا کمابیش نسبتی با این بزرگان برقرار می کردند؛ اما یک روزیکی از دوستان سخن از «سهراب سپهری» به میان آورد که من به قاعده جوانی و حرارت آن روزها بر وی غریدم که این دیگر چه نامی است وارد محفل مان کردی؟ روزنامه نگاری و درد و مبارزه و خشونت چه نسبتی با این سمبل «ضد خشونت» دارد؟ و اصلا در قاموس مبارزه واژه هایی چون سهراب به درد نمی خورد؛ سهراب و مشیری و محمدعلی بهمنی و ... برای عاشق پیشه های جوان است و نامه های عاشقانه شان، بگذاریدش برای همان روزها.

این دوست همان جا این قطعه سهراب را برای من خواند که :«کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ/ کار ما شاید این است/ که میان گل نیلوفر وقرن/ پی آواز حقیقت بدویم »

از خدا چه پنهان او این قطعه را خواند و گذشت و گذشتیم از ادامه مجادله، اما من با همین یک قطعه زیرو رو شدم و همین قطعه شد یکی از پاراگراف های یکی از یادداشتهای شماره اول همان نشریه ؛ و شماره بعدش را هم دوست دیگری با تغییر ظاهری یکی از جملاتش آنرا بعنوان تیتر یادداشتش انتخاب کرد. از همان روز به خودم قول دادم هیچ موجودیتی را به هیچ نه انگارم و آراء و عقاید و نظراتش را محترم بشمارم؛ شاید در بین انبوه جملاتی که گفته، یک روز یکی شان بر کنج دلمان نشست و خبر از دل ویران و درون طوفانی مان داد. سهراب هم بخشی از تعلقات ذهنی و دلی من شد و رسید تا به امروز...

روز اول اردیبهشت روز وفات این شاعر نازنین است و از قضای روزگار سالروز آغاز به کار آینانیوز نیز هست. با اینکه دین زیادی به او و خیلی دیگر از ادبای ایران زمین دارم اما این واقعه تقویمی برای من با پیامک یکی از همراهان قدیمی آینانیوز یادآوری شد و خیلی هم ممنونش هستم.

یکم اردیبهشت سال 86 پایگاه خبری تحلیلی آینانیوز با هدف اطلاع رسانی و تحلیل رویدادهای آذربایجان و ایران پابه عرصه وجود گذاشت و امروز و امشب دارد پنجمین سال حیاتش را هم تمام می کند.

شاید در یادداشتهای سالگردانه(!) پیشین هم گفته باشم که بنابر یک اعتقاد خرافی اردیبهشت ماه ماهی بوده که هیچ علاقه ای بدان نداشتم و در طول زندگی تلاش داشتم هیچ کار مهمی را در این ماه صورت ندهم. اما از قضای روزگار دامین( دامنه) سایتی که در اسفند 85 ثبت شد تا برسد به طراحی و ایجاد و تولید محتوا و رونمایی مصادف شد با اول اردیبهشت و این یک اتفاق ناگزیر بود که دست خود من هم نبود. نحوست این ماه( البته به زعم من) شاید در بزرگ منشی و بزرگ طبعی بهار زیبا ذوب شد که امروز آینانیوز با این همه دست انداز و مخاطره هنوز پابرجاست( با وجود نیش و گزندهای فراوانی که نصیب نگارنده بعنوان مدیرمسئول گردیده هنوز آب در دل این سایت تکان نخورده است! )

 مخلص کلام؛ رسالت رسانه در سه چیز خلاصه می شود: اطلاع رسانی، سرگرمی و آموزش. زمانی به مان یاد داده بودند که قرار نیست رسانه بیاید به سطح مخاطب و همزبان او سخن بگوید. رسانه باید بر اساس یکی از اضلاع رسالتش سطح فکر جامعه را بالا ببرد و در این راه اینکه حرفی بزند که در مقطعی قاطبه عام جامعه برنتابندش، دلیل این نیست  که رسالتش را درست انجام نداده.

 به جرات می توان گفت آینانیوز حداقل برای من سایتی بوده که سطح فکری و علمی ام را تا حد قابل ملاحظه ای بالا برده.بسترهای آموزشی این سایت آنقدر زیاد و پیچیده است که باید مثل من عاشقش باشی و عاشقانه اینهمه سال را به پایش بسوزی تا بتوانی اینهمه واحد درسی علمی، آموزشی مردانگی، آدم شناسی، سیاست، جامعه شناسی، تاریخ، فلسفه، زبان شناسی، جغرافی،حقوق، دوست یابی،  ادب، احترام به همنوع، احترام به قانون، احترام به بزرگان و پیشکسوتان، احترام به موجودیت همه موجودات و موجودیت ها، دیدن مردم در هزارتوی سیاست و پشت گردوخاک سیاسیون و سیاست بازان، شنیدن درد مردم از پس هیاهوی همان ها، به رسمیت نشناختن همه آدمهایی که یک شبه با یک میز صاحب شخصیت می شوند و بدون میز بی شخصیت!، یافتن و شناختن و شناساندن همه آدمهایی که چه با میز و چه بی میز و چه با لباس زیبا و چه بدون آن نزد خدای خودشان صاحب ارج و قربند و ما از آنها بی خبریم، تلاش ( و فقط تلاش) برای یافتن مسیر حقیقت و قرار گرفتن در مسیر آن اگر خدا قبول کند و ...

اینها همه واحدهای درسی  آکادمی آموزشی آینانیوز است برای من مدیر سایت. من خالصانه و خاکسارانه از همه دوستانی که با نظرات، کامنت ها ایمیل ها، تذکرات حضوری، شفاهی و حتی شده با ایما و اشاره وعناد و عداوت هم، به پاس شدن این واحدهای درسی کمک رساندند، سپاسگزارم.

آینانیوز باعث شد دوستانی را از دست بدهم که بابت بعضی شان حقیقتا افسرده ام و باعث شد بیشمار همراه عالم و آگاه و دلسوز بیابم که به بودن و زیستن مشترک با آنها در دنیا مفتخرم.

چند روز پیش حکایتی شنیدم از ابوسعید ابوالخیر که بد نیست حسن ختام نوشتارم باشد.

می گویند مریدان را جمع کردند در خراسان، بالای تپه ای تا در واپسین روزهای حیات شیخ آخرین رهنمودها و توصیه ها را از او بشنوند. جمعیت چندهزار نفری که آمده بودند غلغله ای برپا بود و بیم آن می رفت که سخنان شیخ پیر و فرتوت وبیمار به گوش همه نرسد. یکی از مریدان بر بالای بلندی رفت و به جمعیت گفت:« هرجا که ایستاده اید یک قدم پیش بیایید» با این سخن، ابوسعید راهش را کشید و قصد ترک محل سخنرانی را کرد. مریدان پرسیدند یا شیخ کجا؟ مردم منتظرند سخنان شما را بشنوند. ابوسعید گفت: چکیده آنچه را که در اینهمه سال آموخته ام و می خواستم به مردم بگویم را این مرد با ساده ترین زبان گفت؛ هرجا ایستاده اید یک قدم پیش بیایید...

خدایا کاری کن سال بعد اگر زنده ماندم و خواستم برای ششمین سالگرد راه اندازی آینانیوز یادداشت بنویسم یک قدم از امروز و اینجا جلوتر باشم، آمین!