هنوز تا «روستا»شدن فاصله داریم
متوجه یک قضیه نبودم. همیشه احتمال خطا و اشتباه در نوشته ها هست. نمی دانستم وقتی ویرانه ای را به روستا تشبیه کردم چه اجحافی در حق روستائیان عزیز رواداشته می شود.
بویژه زمانیکه مطلب «روستای بزرگ...» با واکنش های عجیب و غریب سایتهای طرفدار «عالیجناب» مواجه شد از روی همه روستائیان خجالت کشیدم. وقتی دیدم این کاسه های داغ تر از آش چگونه تشبیه یک منطقه جغرافیایی به روستا را «حقارت آمیز» و «توهین آمیز» دانستند از جامعه روستائی های کشور شرمگین شدم.
من اصلا نمی خواستم وارد ماهیت و مناسبات زندگی روستایی شوم، نیت مقایسه وضعیت توسعه استان با نمودار رشد روستایی بود که بعدها با اتفاقاتی که در حوزه فرهنگ این استان رخ داد فهمیدم که روستا برای قرار گرفتن بعنوان الگوی توسعه این استان خیلی هم بزرگ و توسعه یافته است.
مرا ببخش روستا؛ مرا ببخش هموطن روستایی؛ ببخشید که فکر می کردم استان ما مثل روستاست؛ما هنوز تا روستا شدن خیلی فاصله داریم.
روزنامه نگاری در روزگاری که من زندگی می کنم خیلی سخت است.باید ببینی و ننویسی،باید دلت به تنگ آید و دم برنیاوری،باید اشکت بجوشد و نگذاری جاری شود،همه تلخیها را بچشی و نچشانی و ...