فقط خدا می داند که نیتم از نگارش و انتشار این مطلب ادای دینی بود به حضرت مولانا و شمس و کنگره بهانه ای بود تا اسمم را گوشه  دفتر این بزرگواران هم ثبت کنم.

یکی از معاونین استاندار به قدری از خزعبلات به هم بافته من به وجد آمده بود که به روابط عمومی شان دستور داد تمام این مطلب را روی سایت بگذارند. بدون اینکه به من بگویند. چند روز بعد هم به دستور آن یکی معاون نام و مشخصات من در اقدامی کاملا عادی و طبیعی(در ایران زدن مطلب بدون نام و مشخصات و منبع ثواب هم دارد!!!) به همان روابط عمومی شان دستور داده بودند که اسم و مشخصات حقیر و سایت تحت مدیریتم از صدر و ذیل مطلب حذف شود. ایشان فرموده بودند که سایت استانداری یک ارگان اطلاع رسانی دولتی است و دلیلی ندارد یک سایت از بخش خصوصی را تبلیغ کنند!( من هنوز گرفتار این پاردوکسیکال فلسفی ام که در انتشار این مطلب به واقع چه کسی چه چیزی را تبلیغ می کرد و تبلیغ چه کسی بیشتر به نفع چه کس یا جریانی است و از این سوالهای پیچیده!)دستور و خبر حذف نام و مشخصات بنده و سایت از شناسنامه مطلب زمانی به من رسید که من اصل مطلب شناسنامه و نام ونشان دار را هم ندیده بودم. وانگهی در یکی از تجربیات گرانسنگ دوران مطلبوعاتی ام بویژه تجربیات از نوع 89 اش(بعدا در مورد ویژگیهای منحصر به فرد این عدد و سالی که موسوم بدان است سخن خواهم گفت) یادگرفتم که چقدر در سیستم فعلی سیاسی کشور و استان غریبه و نامحرمم و اصلا جایم این دور و برها نیست...

اما برگردیم به اجلاس ترکیه:

به این لینک ها توجه کنید،نتیجه گیری و رسیدن به این مفهوم که چه کسی در فضای سیاسی حال حاضر کشور محرم است و چه کسی نه،با خودتان:

هفته آخر ماه فرهنگی آذربایجان غربی به رنگ آفتابگردان

بدون ذکر منبع(سابقا منبعش آینانیوز بوده است)

برگزاري اجلاس سه جانبه فرصتي براي توسعه روابط بين كشورهاي منطقه

منبع: ایرنا

اما ربط این داستان با داستان اولی:معاون دومی که اینهمه به فکر آبرو و اعتبار سایت استانداری بود که یه وقت با مطلبی از یک«بیگانه» آلوده نشود شخص اول داستان «چاقو» و «دسته» و «اصولگرایی» و «خواستم امتحانت کنم» مطلب قبلی بود

و من با این «خودنامحرم پنداری» چه کنم؟