چرا در ستاد اتابک صحبت کردم؟
اتابک جعفری یکی از نامزدهای نمایندگی نهمین دوره مجلس شورای اسلامی بود. یک چهره سیاسی برخاسته از نسل سوم انقلاب، از آدمهای هم نسل من، از آنها که در ابتدای پیروزی انقلاب و بحرانهای جابجایی قدرت در کشور تا جنگ و تحریم و ناامنی بگیر تا برسی به آزمایش انواع سیستم های سیاسی از ریاضت اقتصادی و سازندگی و اصلاحات و این اواخر هسته ای گرایی و مبارزه با تحریم ها گرفته تا سیستمهای آموزشی متعدد؛ باعث شد نسلی آبدیده و رنج کشیده و البته نخبه پدیدار شود که در متن و بطن خود یک نابغه تمام عیارند اما همواره در سایه؛ تاثیرگذارند اما نهایتا به عنوان مشاور؛ استخدام می شوند، فوقش به عنوان قراردادی؛ تا سطح معاونت رئیس جمهور بالا می آیند اما بعد معلوم می شود نمایشی بوده؛در همه صحنه ها باید باشند اما بعنوان سیاهی لشگر و...
اتابک به تشویق و تحریک دوستان نزدیکش چون من وارد صحنه انتخابات شد و برای من نوعی حضورش یک اعلام موجودیت بود برای بروبچه های هم نسل من که احساس می کردم اگر این دوره از انتخابات هم دیگر آفتابی نشوند به تاریخ می پیوندند و موزه ها. بویژه آنکه آنقدر پشت انتظار استخدام و باور شدن و اعتماد ماندیم و ماندند هم نسلی های ما و تماشا کردند آدمهای نسل قبل و نسل «بعد» شان را که چه با سرعت دارند پله های ترقی را بالا می روند و وقتی به انتها می رسند( بازنشستگی) دوباره از اول شروع می کنند تا مبادا هم نسلی های من پا روی یکی از پله ها گذارند.
مطلبی احساسی و کاملا «دلی» برای اتابک جعفری نوشتم و در آینانیوز قرار دادم؛ احساس می کردم یک تکلیف است که باید در موردش ادا شود. به عنوان یک روزنامه نگار هیچگاه به خودم اجازه نداده و نخواهم داد که از شهروندی بخواهم به فردی اعتماد کند و رای دهد؛ اما معتقدم من و هم صنفانم و کلا آنچه آنها را «نخبگان» می نامند باید بسترهای انتخاب درست مردم را فراهم آورند و جامعه را به سوی آگاهی بیشتر سوق دهند.
فردای آن روز اتابک بهم زنگ زد؛ گفت که دیشب سه بار مطلبم را خوانده و سه بار گریه کرده؛ ازم یک خواهش هم کرد:«فردا بیا و این مطلب را در ستادم و در حضور مردم بخوان» بدون استخاره و مکث درخواستش را اجابت کردم.
علی رغم درد شدید زانویم در ساعت مقرر به ستادش رفتم. مردم زیادی جمع بودند، اول خودم را معرفی کردم و اینکه کارم چیست. بعد عذرخواهی کردم از جامعه مطبوعات و اعلام کردم که این کار را نه به عنوان رفیق و برادر اتابک عزیز انجام می دهم؛ چرا که معتقد بودم یک روزنامه نگار هرگز باید به خود اجازه ندهد به نفع یک کاندیدایی سخنرانی کند و مردم را برای رای دادن بهش دعوت کند.
حرف اتابک حرف نسل من است و میزان رایی که می آورد وزن نسل مرا در جامعه روشن خواهد کرد. امیدوارم این وزن خیلی به چشم بخورد.
اتابک یکی از سه رای من است.یک رای مفهومی؛ رای دادخواهانه، یک فریاد،دمکراتیک و خاموش؛ یک درخواست بلند برای باور کردن همه «من» هایی که بدجوری داریم می سوزیم...
روزنامه نگاری در روزگاری که من زندگی می کنم خیلی سخت است.باید ببینی و ننویسی،باید دلت به تنگ آید و دم برنیاوری،باید اشکت بجوشد و نگذاری جاری شود،همه تلخیها را بچشی و نچشانی و ...