میدانید چرا به ماها می گویند «اورمیه ای؟» از آن مهمتر تا به حال جایی(مثلا در تاکسی) شنیده اید می گویند «زیاد حرص نخور، اینجا ارومیه است»؟ یاد علی دایی افتادم که در مقابل همه سوالاتی که از بی برنامگی و معضلات فوتبال مملکت ازش می شود یک جمله می گوید:«اینجا ایران است».

 نمی خواهم خودم و شهرم و همشهریانم را زیر سوال ببرم،بالعکس، به ذهنم رسیده حالا که در این دنیا همه چیز، حتی خصوصیات منفی و عجیب وغریب مردم گوشه گوشه ی این دنیا می شوند مثلا«سنت» و در جایی به ثبت می رسند و بعدش تبدیل به جاذبه های گردشگری و خصوصیات مردمشناسی می شوند که ملت برای تماشایشان صف بکشند و بلیط بخرند، ماهم تبلیغ این چیزها را بکنیم بد نیست.

یکی از شاخص ترین خصوصیاتی که در این شهر بی قواره ی غیرهمگون به چشم می خورد این ترافیک «مضحک» آن است که استعداد بالقوه ای دارد برای اینکه به جاذبه گردشگری تبدیل شود.

حالا چرا مضحک؟ می گویم.

در این شهر ترافیک به علل و دلایلی اتفاق می افتد که از عمه محترمه حقیر هم بپرسند می تواند ردیف کند. اینکه چرا اینهمه شورای ترافیک و معاونت عمرانی شهرداری و استانداری و راهنمایی و رانندگی و الخ در پیدا کردن عللش عاجزند(پیدا کردن راهکار و تلاش برای حلش پیشکش) برای من نوعی نامشخص است.

 این سرفصل ها را اجالتا بعنوان دیدگاه صرفا یک شهروند در مورد ترافیک داشته باشید تا بعد!

1-هیچ راننده ای در اورمیه موقع پیچیدن به راست و چپ راهنما نمی زند

2-خب طبیعی است وقتی راهنما زدن تابوست هرکس هم بزند بهش محل نمی گذارند

3-خیابانهای اورمیه آنقدر تنگ و باریکند که جا برای پارک سه ردیفی( اصطلاح غلط سوبله) پیدا نمی شود وگرنه ما استعداد حتی چهارردیفی(چوبله!!!) هم داریم،والا به خدا!

4-هیچکس در این شهر نمی تواند کسی را مجبور کند وقتی پاساژ و رستوران و تالار و هتل و فروشگاه و آژانس و ... می زند فکر پارکینگش هم باشد. هرچند قانون مجوز اینجور چیزها را مشروط به داشتن پارکینگ کرده باشد، او بالا بالاها یا همین پایین مایین ها مجوزش هم اتوماتیک(!) حل می شود.

5-چی؟ چی فرمودید؟ قرار بود امتداد خیابان امام آزادسازی بشود؟ پادگان به خارج از شهر انتقال بیابد؟ کِی؟ سال88، 89؟ ای آقا! دلت خوش است ها!

6-عمده مراکز تجاری این مرکز استان در خیابانی است بنام امام،که از زمان پهلوی اول که احداث شده به همین شکل و اندازه و عرض و طول بوده و تکان هم نخورده است. ایول به حفظ آثار تاریخی کشور!

7-فرهنگ، فرهنگ ترافیکی در این شهر در حد اعلاست. مردم در لاین سرعت با دنده 2 حرکت می کنند و در لاین کندرو لایی می کشند. چراغ زرد یعنی برو و چراغ سبز یعنی فقط خودت باید بروی پشت سریت بلا نسبت [...] هم نیست! قرمز هم مال راننده های جُربُزه دار است مخصوصا برای بعد از نصف شب!

8-جانم برایتان بگوید از پشت چراغ قرمز.راست مطلقا مسدود است و رانندگانی که به چپ قرار است بپیچند در منتهی الیه راست می ایستند و موقعی که چراغ سبز شد... وانت بیاور و باقالی بار کن!

گفتم «راست» خاطره ای به ذهنم رسید که بد نیست این اول صبحی نقلش کنم.

یک چند وقتی بود تصمیم داشتم از پلیس وظیفه شناسی بگویم که در یکی از چهارراههای اورمیه می ایستاد و به کنترل و تسهیل عبور و مرور می پرداخت. چهارراه شورا، حسنی،ورزش،آهندوست از چهارراههای اصلی و البته شلوغی است که صبحها ترافیکش واقعا سرسام آور است. این مامور به شکلی کاملا جدی و «وجدانی» درست سمت راست خیابان شورا منتهی به چهارراه می ایستاد و به خودروهایی که قصد داشتند مثلا با زرنگی اینجا بایستند و ملتی را پشت سرشان علاف کنند دستور حرکت می داد.

شاید باورتان نشود در این چهارراه به شکل بسیار مدرنی فرهنگ ترافیک موج می زد و علی رغم اینکه ترافیک بسیار سنگینی در چهارراه حاکم می شد سمت راست باز بود و ترافیکش به سمت خیابان حسنی، روان.

هرچه تصمیم گرفتم مطلبی بنویسم و این مامور وظیفه شناس را الگو قرار بدهم و به مردم القاء کنم که ترافیک ما مشکل فرهنگ دارد و یک مثقال«وظیفه شناسی» کار از کار گذشت. می پرسید چرا؟

امروز صبح که بازهم طبق روال از همان مسیر به سمت محل کار در حال تردد بودم ترافیک خیابان شورا در جا میخکوبم کرد. اولش فکر کردم روان است ومن توهم زده ام بازهم دیدم نه، منی که سمت راست چهارراه ایستاده ام باید مثل آنهایی که میخواهند به چپ یا مستقیم بروند  بایستم تا چراغ سبز بشود. از ماشین پیاده شدم، به دوردستها که نگاه کردم دیدم بعــــــله، یک برادری پشت یک وانت سایپا سیگار به لب چه حالی دارد می کند از بستن سمت راست و علاف کردن مردم بیچاره!

چشم که چرخاندم دیدم همان مامور وظیفه شناس رفته و زیر جایگاه مخصوص وسط چهارراه ایستاده و رفت و آمد خودروها را «فقط» می پاید تا خدایی نکرده کسی کمربندش باز نباشد و کسی جلو دو نفر سوار نکند. افسر مربوطه آنقدر اتوکشیده و عصا قورت داده ایستاده بود که به نظرم آمد ماموریت جدیدش از«مقامات بالا» صادر شده است.

این مامور وصله ناجور ترافیکی ما بود و باید زود جمع و جور می شد.چون راه حل یکی از ساده ترین و البته مهمترین دلایل ترافیک شهر را می دانست. اصلا مامور راهنمایی را چه به این کارها که بیاید و مثلا بخواهد فرهنگ مردم را عوض کند؟!