دلم خنک شد بغضم ترکید!
خیلی وقت بود(تقریبا چند سال) که دوست داشتم چند سطری در مورد ده نمکی، افکار و عقایدش،نحوه آشنایی و همکاری ام با او طی یک دوره خاص حرفهای ناگفته ام را بزنم. با شروع تب اخراجی ها دست به قلم شدم و برایش یک مقاله نوشتم اما نمی دانم چرا این مطلب بعدها در بایگانی شخصی ام خاک خورد اما اکران اخراجی های 3 و اشتیاق برخی برای این فیلم بخصوص یادداشت ساده و صمیمی دوست عزیز وبلاگ نویسم بهانه ای شد تا نوشتاری تفصیلی در مورد بغض هایی که سالها بود در گلویم گیر کرده بود بنویسم. یک حدیث نفس تمام عیار از سیر تکوینی روزنامه نگاری من و کارگردان شدن مسعود خان ده نمکی برای خواندنش روی لینک زیر کلیک کنید:
مطلب مرتبط از وبلاگ سجاد کریمی(جوانان):
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 23:11 توسط حامد عطائی
|
روزنامه نگاری در روزگاری که من زندگی می کنم خیلی سخت است.باید ببینی و ننویسی،باید دلت به تنگ آید و دم برنیاوری،باید اشکت بجوشد و نگذاری جاری شود،همه تلخیها را بچشی و نچشانی و ...