تقدیم به " ادموندو دٍ آمیچیز " وکمپانی " نیپون " برای خلق نوستالژی کودکیهایم
چند روزپیش مطلبی میخواندم از «حمید نعمت الله» کارگردان سریال تحسین شده «وضعیت سفید» که عبارتی گفته بود با این مضمون:
«جوانهای این نسل[ دهه شصتی، دوران اوایل انقلاب و جنگ] خیلی نوستالژی بازند یعنی دوست دارند خاطرات کودکی شان برایشان مدام زنده شود به نظر می رسد آنها گمشده ای دارند که در دنیای امروز و عصر حاضر آنها را نمی یابند»
راستش را بخواهید اصلا حالات و روحیات این بچه ها برای من ملکه ذهن است و هی می خواهم با یککار بزرگ مثل کتاب، فیلم، فیلمنامه و ... دینم را بهشان ادا کنم. خودم یکی از نمونه های بارز این نسلم که به وقتش «حدیث نفس» ام را هم خواهم نگاشت.

کارتن «بچه های مدرسه والت» از آن کارتون هایی است که بخش عظیمی از خاطرات و آموخته های دوران کودکی ام را از آن بویژه موسیقی نوستالژیکش دارم. این کارتون به شدت با حالات و روحیات کودکان آن موقع سازگاری داشت. احساساتی چون وطن پرستی، شرایط سخت جنگی(توجه داشته باشید که ایتالیا کشور متجاوز در جنگ جهانی بود و ادبیاتی که مثلا در مورد جنگ بیان می شود با این توجیه که کشور ما می جنگد تا متحدتر شود بیان می شود. در مقابل مقایسه کنید وضعیت کشور مارا که می جنگیدیم برای دفاع از تجاوز)، کمک به همنوع و ... که همذات پنداری غریبی در ما ایجاد می کرد.تصور کنید این کارتون که برای گروه سنی نهایتا 13-14 ساله ساخته شده بود با این وجود مفاهیم عمیقی که امروزه در دانشگاههای ما هم نظیر ندارند برای هم نسلان ما آموخته می شد.
اصل داستان، متعلق به اِدموندو دِ آميچيز (1864 ـ 1908)، رمان نويس ايتاليايي است که موفقترين و محبوبترين کتابش (Cuore / Heart) را در سال 1886 نوشت و شهرت او جهاني شد. سري کارتوني که در تلويزيون ما با نام «بچههاي مدرسة والت» نشان داده شد، محصول کمپاني نيپون است. همان کمپانی ای که بسیاری از محبوب ترین کارتون های دوران کودکی مان را تولید کرده است. که سال 1981 ساخته شده و شبکة TBS آن را پخش کرده است. جالب است که تمِ ايتاليايي موسيقي کارتون را يک موزيسين ژاپني به نام ياسوشي آکوتاگاوا ساخته است.
بچه های مدرسه والت دارد این روزها پخش می شود ومن حیفم آمد که برای یکی از شیرین ترین خاطرات روزهای تلخ زندگی بچگی و نوجوانی ام که دارد پخش می شود وکودکان عصرما نمی فهمندش ادای دین کوچکی نکنم. دوره امروز نتوانسته و نمی تواند چنین تولیداتی بکند که برای مردان وزنان فردا خاطره انگیز باشد.
روزنامه نگاری در روزگاری که من زندگی می کنم خیلی سخت است.باید ببینی و ننویسی،باید دلت به تنگ آید و دم برنیاوری،باید اشکت بجوشد و نگذاری جاری شود،همه تلخیها را بچشی و نچشانی و ...