سال 79 اعزام شدم به سربازي. دوران شيرين آموزشي براي همه مردها خاطره انگيز و تكرار ناشدني است.

دوستي داشتم به اسم اسماعيل، اهل مينودشت بود و ساكن شاهرود. هنوز كه هنوز است باهم ارتباط داريم و حداقل هفته اي يكبار باهم در تماسيم.

آن موقع ها كه هنوز وسائل ارتباط جمعي به اين شكل گسترده و ديجيتال نبود با نامه از احوال هم جويا مي شديم.

يادم هست در اولين نامه اي كه از اسماعيل گرفتم عكسي برام فرستاده بود از خودش در جنگلهاي استان گلستان(زادگاهش) منهم در جوابش نامه اي نوشتم و اين عكس را رويش گذاشتم و زير عكس نوشتم:

كاش دريا كمي از درد خودش كم ميكرد

قرض ميداد به ما هرچه پريشاني بود


همين امروز توي خبرها بود كه مديركل محيط زيست آذربايجان غربي گفته بارندگيهاي اخير تاثيري در بحران درياچه اروميه نداشته و با وجوديكه حدود سه هفته اي بود مدام باران و برف مي باريد درياچه از حالت احتضار خارج نشده.

چندي پيش جايي خواندم كه يكي از بلاگرهاي همشهري درخواست كرده بود كه همه، عكسهاي يادگاريشون با درياچه رو منتشر كنند شايد قدري خاطرات خوش آنروزها  التيامي براي رنج اين روزهاي ما در ديدن مرگ تدريجي درياچه اروميه باشد.

اين گود و اين ميدان. من امروز چندتا از عكسهاي قابل انتشارم را(!) اينجا قرار ميدهم البته بيشتر براي دلخوشي خودم و خوشم با ياد و خاطرات آن روزهاي خوش.

 

اسفند 1380 به همراه مرحوم پدر. رفت و مرگ درياچه رو نديد

زماني دهكده اي بود به نام «ساحلي چي چست» كه در آن قايق هم بود و مي شد با قايق اينور و آنور رفت. تابستان 83 در جريان همايشي كشوري كه در اورميه برگزار شد و من عضو كميته اطلاع رساني آن بودم مهمانها را به چست برديم و مدتي روي موجهاي دريا قايق سواري كرديم

تيرماه 1384 به همراه بروبچه هاي اداره به اردوي تفريحي ساحل درياچه رفتيم در محل پلاژ ساحلي سازمان قضايي نيروهاي مسلح نزديكيهاي گلمانخانه. پلاژهاي ساحلي هم جزو خاطرات سالهاي نه چندان دور ما شده اند

همان زمان و همان اردو. پسروي درياچه در عكس كاملا پيداست