عروسک گردان کلاه قرمزی درگذشت +عکس

دیگر برای من عروسکی. کلاه قرمزی نیستی. جان نداری. کلاه قرمزی ای که من دوست داشتم جان داشت. فهمیدم عروسک به خودی خود چیزی نیست. این عروسک گردان و صداپیشه اش است که او را کلاه قرمزی می کند. اصلا تصور نمی کردم یک روز مواجه شوم با این ترکیب پارچه و اسفنج و رنگ. دلم حتما میگرفت. درست مثل تصویری که از حمید جبلی سر خاکسپاری دنیا فنی زاده جاودانه شد. جبلی خلاصه همه حالات روحی ما دهه شصتی ها را با این نگاه روبه پایینش و عروسک سابقا محبوب ما در بغلش ثبت کرد.

مثل خودش نمی شود. دیگر کلاه قرمزی نمی شود. کُپ خودش را هم اگر کسی بخواهد اجرا کند باز «دنیا»ی «ما» نمی شود. بند دل همه «ما» پاره شد. قطره اشکی در خلوت مان گوشه چشممان نشست. همه ماهایی که از صندوق پست با «کلاه قرمزی» بالا آمدیم و با اینکه نزدیک ربع قرن از عمرمان رفته بود به بهانه همین کلاه قرمزی ها و پسرخاله ها گذاشته ایم کودک درونمان زنده بماند و بزرگ نشود. برای همین بود وقتی فیلم سینمایی آخرش را با بچه هایمان رفتیم در سینما دیدیم پلک نزدیم گرچه برای بچه هایمان جذابیتی نداشت.

کلاه قرمزی را فقط «ما» می فهمیدیم. سلبریتی «ما» بود.  قشنگ تشخیص دادیم آن دستی که دارد کمرش را می چرخاند و با دهان توی صورت آقای مجری می رود «دنیا فنی زاده» است یا کس دیگر. هیچکس جرات نداشت جز «دنیا» دستکش عروسک را در دستش کند. همه «ما» می فهمیدیم. همه مایی که امروز عزادار «دنیا»ییم و کلاه قرمزی را «عروسک» می دانیم نه یک کاراکتر جاندار.

کلاه قرمزی مرد. برای همه ما. چون جان ندارد. کم کم دارد دوروبرمان خلوت می شود. دلخوشی های دهه شصتی ها همزمان با نزدیکی مان به میانسالی دارد کمتر و کمتر می شود. داریم یواش یواش بزرگ می شویم. کودکانگی هایمان دارند می میرند.