شاعری از سرخط

زمان به عقب برنمی گردد
5 سال...
10 سال
15 سال...
یک عمر است
می تواند جوانی را به میانسالی برساند. دلی را افسرده کند؛ امیدی را بخشکاند و دنیایی را ویران.
اصلا پیر شدن جوانی به سال و عمر نیست.«جوان به حادثه ای پیر می شود گاهی»
زندگی را اما می شود از «سر» نوشت. نقطه گذاشت ته ماجرایی که سرنوشت برایت رقم می زند. جلوی همه قضاها و قدرها ایستاد. دوست داشت. لذت برد و زندگی کرد. آنطور که انگار تازه متولد شده ای. نقطه را برای چه گذاشته اند؟ برای رسیدن به سرخط.
شاعر می شوم. مثل روز اول؛ می نویسم. می روم سراغ دستنوشته های گرد گرفته ام. تکانی به شان می دهم و می آورمشان روی کاغذ. امروز روز شروع تازه است. شاعری بهترین کار دنیاست. شاید هم کشیدم. ولی نه رنج؛ که طرح...
شدم همان 16 سال پیش خودم.
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۴ ساعت 12:25 توسط حامد عطائی
|
روزنامه نگاری در روزگاری که من زندگی می کنم خیلی سخت است.باید ببینی و ننویسی،باید دلت به تنگ آید و دم برنیاوری،باید اشکت بجوشد و نگذاری جاری شود،همه تلخیها را بچشی و نچشانی و ...