نازلی قیزیم
نازلی من امروز یک ساله می شود و ما از بین التعطیلین شنبه استفاده کردیم و تولد مفصلی برایش گرفتیم. سال پیش در یک همچو روزی خدا برای لحظاتی نفسش را گرفت و من برای یک لحظه آسمان روی سرم آوار شد. نازلی به بخش مراقبت های ویژه بیمارستان رفت و چشمهایش قبل از اینکه لبخند من و مادرش را ببیند سقف آمبولانس و محفظه شیشه ای « ان آی سی یو» را دیده بود. چهارده روزی که خدا می داند چه برسرمان گذشت و چقدر من ایمانم به بزرگی خدا و محبت خاصه اش روی خودم بیشتر و بیشتر شد. نازلی قدکشید، بلند شد، راه افتاد و امروز یک سال از چشم بازکردنش به روی دنیا گذشت. شغل سخت و زیان آوری است پدر بودن، واقعا می گویم!
نازلی قیزیم جیران بالام، آچ قاپینی گلدی بابا، آچ قاپینی گلدی بابا، گلدی بابا

قوللارووی سال بوینوما، یورقون جانیم سنه فدا، آچ قاپینی گلدی بابا، گلدی بابا...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ ساعت 12:38 توسط حامد عطائی
|
روزنامه نگاری در روزگاری که من زندگی می کنم خیلی سخت است.باید ببینی و ننویسی،باید دلت به تنگ آید و دم برنیاوری،باید اشکت بجوشد و نگذاری جاری شود،همه تلخیها را بچشی و نچشانی و ...