نازلی من امروز یک ساله می شود و ما از بین التعطیلین شنبه استفاده کردیم و تولد مفصلی برایش گرفتیم. سال پیش در یک همچو روزی خدا برای لحظاتی نفسش را گرفت و من برای یک لحظه آسمان روی سرم آوار شد. نازلی به بخش مراقبت های ویژه بیمارستان رفت و چشمهایش قبل از اینکه لبخند من و مادرش را ببیند سقف آمبولانس و محفظه شیشه ای « ان آی سی یو» را دیده بود. چهارده روزی که خدا می داند چه برسرمان گذشت و چقدر من ایمانم به بزرگی خدا و محبت خاصه اش روی خودم بیشتر و بیشتر شد. نازلی قدکشید، بلند شد، راه افتاد و امروز یک سال از چشم بازکردنش به روی دنیا گذشت. شغل سخت و زیان آوری است پدر بودن، واقعا می گویم! 

نازلی قیزیم جیران بالام، آچ قاپینی گلدی بابا، آچ قاپینی گلدی بابا، گلدی بابا

قوللارووی سال بوینوما، یورقون جانیم سنه فدا، آچ قاپینی گلدی بابا، گلدی بابا...

شاعر این ترانه که جمشید نجفی خوانده است را نمی شناسم، حتما مرا خواهد بخشید، دستش درد نکند.