جسدم را کجا می برید؟!
یک خبرنگاری برداشته از سر بیکاری گزارشی تهیه کرده در مورد مثلا ضرورت دفن شدن هنرمندها در قطعه مخصوص شان در قبرستان. برای اینکه هم گزارش پروپیمان دربیاید و هم حقول قضیه(تلخیص حق التحریر خودمان) حلال باشد از چندنفر مسئول هم سوالهایی پرسیده و درست سرآنجایی که باید گزارش را تمام می کرده نقطه گذاشته و تمام.
حالا اینها به کنار حرفهای قبل از نقطه جالب است که یک بابایی اظهار نظر کرده و فرموده مصادیق هنرمند بودن را باید «ما » تعیین کنیم. این ما یعنی اداره ایشان. حالا هنرمندها همینطور می میرند و نفله می شوند هیچی؛ برخی مسئولها در مورد قیمت قبرهایی که باید به شان تعلق بگیرد هنوز چانه می زند(قبل از مشخص شدن قطعه مزبور) به کنار؛ این اظهار نظر آخری را بگذارید کنار سابقه درخشان مسئول مربوطه در مورد تعریف مصادیق برای صنف های دیگر چون روزنامه نگاری و خبرنگاری و غیره و برای زنده و مرده هنرمندان و محشور شدن شان با زنده و مرده خبرنگارها از همین حالا فاتحه مع الصلوات!
حالا اینها به کنار حرفهای قبل از نقطه جالب است که یک بابایی اظهار نظر کرده و فرموده مصادیق هنرمند بودن را باید «ما » تعیین کنیم. این ما یعنی اداره ایشان. حالا هنرمندها همینطور می میرند و نفله می شوند هیچی؛ برخی مسئولها در مورد قیمت قبرهایی که باید به شان تعلق بگیرد هنوز چانه می زند(قبل از مشخص شدن قطعه مزبور) به کنار؛ این اظهار نظر آخری را بگذارید کنار سابقه درخشان مسئول مربوطه در مورد تعریف مصادیق برای صنف های دیگر چون روزنامه نگاری و خبرنگاری و غیره و برای زنده و مرده هنرمندان و محشور شدن شان با زنده و مرده خبرنگارها از همین حالا فاتحه مع الصلوات!
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم دی ۱۳۹۲ ساعت 0:0 توسط حامد عطائی
|
روزنامه نگاری در روزگاری که من زندگی می کنم خیلی سخت است.باید ببینی و ننویسی،باید دلت به تنگ آید و دم برنیاوری،باید اشکت بجوشد و نگذاری جاری شود،همه تلخیها را بچشی و نچشانی و ...