ستاد بحران و دیگر هیچ!
بعد برمی دارید زنگ می زنید، کامنت می گذارید نمی دانم پیغام پسغام می فرستید که بابا ننویس!
من نه، شما جای من؛ وقتی یک عده ای قرآن زده اند زیر بغلشان و وقت و بی وقت حرصتان را درمی آورند که نخواب بلند شو بنویس، شما بودی چکار می کردی؟ چی شده عصبانی ام؟ الان می گویم.
اول اینجایش را گوش کنید.
یکی از دوستان که الان خارج نشین است زمانی همین حوالی با ما همکار خبری بود و رفاقتی داشتیم (و هست الحمدلله) بین مان. تعریف می کرد که یک بنده خدایی ازش شکایت کرده بود و و در متنش نوشته بود:
آقای فلان صاحب «پلاک» بیسار مطلبی را نوشته که...
دقت کنید منظورش «وبلاگ» بوده ها. تازه اش هم کلی صغری کبری چیده بوده و از دین و شرع و فقه سند آورده بوده که آقای بهمانی کافر است و قس علی هذا. آن موقع که این حرفها را برای من تعریف می کرد بساط وبلاگ نویسی و وبسایت نویسی تازه راه افتاده بود و برای همچین کسی حرجی نبود. خنده ما از این بود که این بابا اینهمه رفته مطالعه در مورد مسائل شرعی و قانونی و حقوقی کرده، نکرده یک سر به اینترنت بزند ببیند کلا چه خبر است آنجا.
یک موردش هم برای خود من سوژه ازلی و ابدی است و به نظر طرف بنا ندارد حالا حالاها قرآن را زمین بگذارد. یکی از اکابر معروف شهر که دستی در مقدرات ملت دارد هرازگاهی به بهانه ای زنگ می زند و از احوال سیاسی از من خبر می گیرد. این بزرگوار همیشه حرفهایش را با مقدمه ای از مزخرف بودن کار خبری و تیکه انداختن به خبرنگار جماعت آغاز می کند.
اما اینها مدتهاست برای من خاطره شده و دیگر برایشان نمی خندم. نکته جالب صحبتهای این بابا تلفظ کلمه «کامنت» است که به شکلی غلیظ و با اعتماد به نفس خاصی آن را « کامینت»( بروزن کابینت) می خواند و خدایی اش همیشه برایم تازگی دارد و موجبات تفرج روح و روان و دهانم را فراهم می کند.
امشب که داشتم با روزمرگی هایم ور می رفتم خبردار شدم که فردا ستاد بحران شهرستان اورمیه مدارس را به دلیل آلودگی هوا تعطیل کرده. آنوقت تنها وسیله اطلاع رسانی شان زیرنویس شبکه استانی سیماست. اگر دلهایتان آماده است یک کم دیگر صبر کنید مرثیه تکمیل شود. همه اینها در حالی است که دستگاههای ذیربط در این قضیه همه شان سایت اطلاع رسانی و پنل پیامک و اقسام رسانه ها دارند و آنوقت سایت حضرات انگار نه انگار.
سیامک رحمانی چندی پیش یک جایی نوشته بود در مورد اینترنت مملکت کسانی دارند تصمیم می گیرند که اعتقادی به اش ندارند.
منهم دلم از خیلی جاها پراست. از خیلی کسانیکه در مورد سرنوشت خبرنگارها و روزنامه نگارها صاحب قدرت و تصمیم گیری بودند ولی یک شات داون ساده از دست شان برنمی آمد. کسانیکه اقوام اناث مخترعین کامپیوتر و اینترنت را بارها و بارها در حضور من مورد عنایت قرار داده بودند. اینها که می گویم کم کسی نبودندها. دست و بالم بسته است وگرنه اسم چندتایشان را می آوردم.
من نه، شما جای من؛ وقتی یک عده ای قرآن زده اند زیر بغلشان و وقت و بی وقت حرصتان را درمی آورند که نخواب بلند شو بنویس، شما بودی چکار می کردی؟ چی شده عصبانی ام؟ الان می گویم.
اول اینجایش را گوش کنید.
یکی از دوستان که الان خارج نشین است زمانی همین حوالی با ما همکار خبری بود و رفاقتی داشتیم (و هست الحمدلله) بین مان. تعریف می کرد که یک بنده خدایی ازش شکایت کرده بود و و در متنش نوشته بود:
آقای فلان صاحب «پلاک» بیسار مطلبی را نوشته که...
دقت کنید منظورش «وبلاگ» بوده ها. تازه اش هم کلی صغری کبری چیده بوده و از دین و شرع و فقه سند آورده بوده که آقای بهمانی کافر است و قس علی هذا. آن موقع که این حرفها را برای من تعریف می کرد بساط وبلاگ نویسی و وبسایت نویسی تازه راه افتاده بود و برای همچین کسی حرجی نبود. خنده ما از این بود که این بابا اینهمه رفته مطالعه در مورد مسائل شرعی و قانونی و حقوقی کرده، نکرده یک سر به اینترنت بزند ببیند کلا چه خبر است آنجا.
یک موردش هم برای خود من سوژه ازلی و ابدی است و به نظر طرف بنا ندارد حالا حالاها قرآن را زمین بگذارد. یکی از اکابر معروف شهر که دستی در مقدرات ملت دارد هرازگاهی به بهانه ای زنگ می زند و از احوال سیاسی از من خبر می گیرد. این بزرگوار همیشه حرفهایش را با مقدمه ای از مزخرف بودن کار خبری و تیکه انداختن به خبرنگار جماعت آغاز می کند.
اما اینها مدتهاست برای من خاطره شده و دیگر برایشان نمی خندم. نکته جالب صحبتهای این بابا تلفظ کلمه «کامنت» است که به شکلی غلیظ و با اعتماد به نفس خاصی آن را « کامینت»( بروزن کابینت) می خواند و خدایی اش همیشه برایم تازگی دارد و موجبات تفرج روح و روان و دهانم را فراهم می کند.
امشب که داشتم با روزمرگی هایم ور می رفتم خبردار شدم که فردا ستاد بحران شهرستان اورمیه مدارس را به دلیل آلودگی هوا تعطیل کرده. آنوقت تنها وسیله اطلاع رسانی شان زیرنویس شبکه استانی سیماست. اگر دلهایتان آماده است یک کم دیگر صبر کنید مرثیه تکمیل شود. همه اینها در حالی است که دستگاههای ذیربط در این قضیه همه شان سایت اطلاع رسانی و پنل پیامک و اقسام رسانه ها دارند و آنوقت سایت حضرات انگار نه انگار.
سیامک رحمانی چندی پیش یک جایی نوشته بود در مورد اینترنت مملکت کسانی دارند تصمیم می گیرند که اعتقادی به اش ندارند.
منهم دلم از خیلی جاها پراست. از خیلی کسانیکه در مورد سرنوشت خبرنگارها و روزنامه نگارها صاحب قدرت و تصمیم گیری بودند ولی یک شات داون ساده از دست شان برنمی آمد. کسانیکه اقوام اناث مخترعین کامپیوتر و اینترنت را بارها و بارها در حضور من مورد عنایت قرار داده بودند. اینها که می گویم کم کسی نبودندها. دست و بالم بسته است وگرنه اسم چندتایشان را می آوردم.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ ساعت 2:13 توسط حامد عطائی
|
روزنامه نگاری در روزگاری که من زندگی می کنم خیلی سخت است.باید ببینی و ننویسی،باید دلت به تنگ آید و دم برنیاوری،باید اشکت بجوشد و نگذاری جاری شود،همه تلخیها را بچشی و نچشانی و ...