ادای دینی دیگربار به کمپانی نیپون، خالق بچه های آلپ
کمپانی نیپون زلفی با بروبچه های دهه شصتی گره زده. همو که خالق بسیاری از کارتون های خاطره انگیز دوران کودکی ماهاست. چندوقت پیش در یکی از پست ها در خصوص ساخت مجموعه دیدنی بچه های مدرسه والت ادای دینی به این کمپانی ژاپنی و مدیرانش کردم و امروز جا دارد یک ذکر خیر توام با دعای خیر وسلامتی(اگر انشاء الله در قید حیات هستند) به همه دست اندرکارانش داشته باشم به سبب ساخت کارتون بچه های آلپ که این روزها از شبکه پویا در حال بازپخش است و من با وسواس خاصی پیگیر داستانش هستم، آنهم بعد از نزدیک ربع قرن!
آنت دخترکی بود اهل سوئیس که مثل خیلی از قهرمانهای داستانهای آن روزهای اروپایی(ژاپنی ها علاقه عجیبی به ساخت کارتون در مورد زندگی فلاکت بار بعد از جنگ جهانی اروپا دارند!) در یک خانواده ناقص قصه اش جریان داشت. مادرش از دنیا رفته بود و او به همراه پدر، مادربزرگ و برادر کوچکش زندگی می کردند.
آنت یک همکلاسی داشت به اسم لوسین که دل در گرو او داشت اما لوسین در اثر سانحه ای ناخواسته زندگی خانواده آنت را با بلایی که سر دنی برادر کوچک آنت آورد تیره و تار کرد. از آن پس کار لوسین شده بود کمک به معالجه پای شکسته دنی و منت کشی از آنت که تعلیق داستان را در ادامه جذاب تر می کرد.
چرا کارتون های این شکلی شده اند نوستالژی های کودکی ما؟ بدون اینکه بدانیم کشش ذاتی آنت و لوسین چیست و این دو و بسیاری از پسر-دخترهای قهرمان داستان های کارتونی دوران کودکی ما چرا با هم نزدیکند ولی برادر و خواهر نیستند،داستانهایشان را پیگیری می کردیم و برای خودمان دنبال مابه ازای واقعی بودیم.
دخترکی بدون مادر که با پدر و مادر بزرگش زندگی می کند و هرجا می رود داداش کوچکش را همراهش دارد برای پسربچه ها؛ و یا پسرکی ساده و دهاتی و شنگول که از قضا هنرمند هم هست و احساس دارد و با مادر و خواهر بزرگش زندگی می کند و پیش استاد قلم زن دارد پیکرتراشی می کند برای دخترها می توانست همه جا دم دست باشد و ماجراهایی بسازد که حتم می دانم خیلی از دختر-پسرهای هم سن و سال من و مردان و زنان امروز خاطراتی از حسرت ها، دوست داشتن ها، شیطنت ها و قهرو آشتی های آن دوران در دل دارند که چون رازی تا ابد خواهد ماند!
همزادپنداری ها با این قهرمانها باعث ماندگاری این مجموعه های انیمیشینی بودند و امروز که حواسمان هست و می فهمیم کشش دختر و پسری یعنی چه، از سادگی های کودکی و معادل سازی های کوچه و محله های بچه گی مان حسرتی غریب بر دلمان می نشیند که هم تلخ است و هم شیرین.
نمی دانم نسل چهارمی ها اصلا تو باغ هستند چی گفتم!
آنت دخترکی بود اهل سوئیس که مثل خیلی از قهرمانهای داستانهای آن روزهای اروپایی(ژاپنی ها علاقه عجیبی به ساخت کارتون در مورد زندگی فلاکت بار بعد از جنگ جهانی اروپا دارند!) در یک خانواده ناقص قصه اش جریان داشت. مادرش از دنیا رفته بود و او به همراه پدر، مادربزرگ و برادر کوچکش زندگی می کردند.
آنت یک همکلاسی داشت به اسم لوسین که دل در گرو او داشت اما لوسین در اثر سانحه ای ناخواسته زندگی خانواده آنت را با بلایی که سر دنی برادر کوچک آنت آورد تیره و تار کرد. از آن پس کار لوسین شده بود کمک به معالجه پای شکسته دنی و منت کشی از آنت که تعلیق داستان را در ادامه جذاب تر می کرد.
چرا کارتون های این شکلی شده اند نوستالژی های کودکی ما؟ بدون اینکه بدانیم کشش ذاتی آنت و لوسین چیست و این دو و بسیاری از پسر-دخترهای قهرمان داستان های کارتونی دوران کودکی ما چرا با هم نزدیکند ولی برادر و خواهر نیستند،داستانهایشان را پیگیری می کردیم و برای خودمان دنبال مابه ازای واقعی بودیم.
دخترکی بدون مادر که با پدر و مادر بزرگش زندگی می کند و هرجا می رود داداش کوچکش را همراهش دارد برای پسربچه ها؛ و یا پسرکی ساده و دهاتی و شنگول که از قضا هنرمند هم هست و احساس دارد و با مادر و خواهر بزرگش زندگی می کند و پیش استاد قلم زن دارد پیکرتراشی می کند برای دخترها می توانست همه جا دم دست باشد و ماجراهایی بسازد که حتم می دانم خیلی از دختر-پسرهای هم سن و سال من و مردان و زنان امروز خاطراتی از حسرت ها، دوست داشتن ها، شیطنت ها و قهرو آشتی های آن دوران در دل دارند که چون رازی تا ابد خواهد ماند!
همزادپنداری ها با این قهرمانها باعث ماندگاری این مجموعه های انیمیشینی بودند و امروز که حواسمان هست و می فهمیم کشش دختر و پسری یعنی چه، از سادگی های کودکی و معادل سازی های کوچه و محله های بچه گی مان حسرتی غریب بر دلمان می نشیند که هم تلخ است و هم شیرین.
نمی دانم نسل چهارمی ها اصلا تو باغ هستند چی گفتم!
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 0:0 توسط حامد عطائی
|
روزنامه نگاری در روزگاری که من زندگی می کنم خیلی سخت است.باید ببینی و ننویسی،باید دلت به تنگ آید و دم برنیاوری،باید اشکت بجوشد و نگذاری جاری شود،همه تلخیها را بچشی و نچشانی و ...