چگونه رقص کند ماهی زلال پرست؟
این شعر زیبا از استاد عزیزم محمدعلی بهمنی را بدون هیچ توضیحی اینجا آوردم به یاد ترانه ای که هنرمند بازگشته به وطن از این شعر ساخته و من هروقت در تنگنا(آمپاس!) قرار می گیرم با هروسیله ای که دم دستم است گوشم را می سپارم به صدای خش دار و گرم او و دم می گیرم با معانی ژرفش.
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را؟
برای این همه ناباور خیال پرست
به شب نشینی خرچنگهای مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست؟
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علفهای باغ کال پرست
رسیده ام به کمالی که جز انالحق نیست
کمالِ دار برای من کمال پرست
هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری ست
به چشم تنگیِ نامردم زوال پرست
یادش به خیر استاد بهمنی و همسرش تو کنگره شمس دو سال قبل مهمان استان ما بودند و من موقع آمدنشان از فرودگاه رفتم به استقبالشان و استقبال دهها غول ادبیات معاصر، چه دورانی بود برای خودش؛ هی....ی ی ی ی!

خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را؟
برای این همه ناباور خیال پرست
به شب نشینی خرچنگهای مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست؟
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علفهای باغ کال پرست
رسیده ام به کمالی که جز انالحق نیست
کمالِ دار برای من کمال پرست
هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری ست
به چشم تنگیِ نامردم زوال پرست
+ نوشته شده در جمعه دهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 0:0 توسط حامد عطائی
|
روزنامه نگاری در روزگاری که من زندگی می کنم خیلی سخت است.باید ببینی و ننویسی،باید دلت به تنگ آید و دم برنیاوری،باید اشکت بجوشد و نگذاری جاری شود،همه تلخیها را بچشی و نچشانی و ...