نشانه های آن اتفاق
حبسیه(25)- پنجشنبه 14 شهریور92- ساعت 18
اهل ادب می گویند خیلی از شعرهای به یادماندنی و معروف هستند که تک بیت های طلایی دارند و یا تک مصرع. من برخی شعرها را خوانده ام یا شنیده ام که تک واژه یا عبارتی داشتند که در ذهنم لانه کرده اند.ترانه ای بود از خواننده فقید ترک که یک جایش مدام می گفت:«گوزل گونلر...»( روزهای زیبا) که این تکه را با حسرت خاصی ادا می کرد.مارگوت بیکل، شاعره آلمانی هم مجموعه شعری دارد که صدای احمد شاملو جاودانه اش کرده. یک کلمه از یکی از قطعاتش جنس به خصوصی دارد که همیشه در ذهنم است. می گوید«رویای آزادی...» و این عبارت همان حسرت و غربتی را دارد که ترانه خواننده ترک.
اتفاقی که من این روزها انتظارش را می کشم «آزادی» است. واژه ای که گرچه برایم رویتا نشده ولی تقدسش سربه آسمان است. پاک،شریف، بزرگ و خدایی.
سری سومی که آمدم زندان، هرروز نشانه هایی از این اتفاق بزرگ مقابلم سبز می شد. خبرهای خوبی که از پشت گوشی می شنوم، آیه هایی که موقع قرائت قرآن پیش رویم می آیند و قاصدک هایی که شمارش این روزها خیلی زیادتر از قبل است.
شاید قاصدک یک نشانه باشد از آزادی، شایدهم خبر نزدیک شدن پاییز را دارد می آورد. به نظرم بیرون از دیوارها دارد باد تندی می وزد. اینجا که خبری نیست. دیوارها آنقدر بلندند که نمی شود حضور تدریجی پادشاه فصل ها را حس کرد. فقط شبها کمی سردتر شده.
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر ۱۳۹۲ ساعت 0:0 توسط حامد عطائی
|
روزنامه نگاری در روزگاری که من زندگی می کنم خیلی سخت است.باید ببینی و ننویسی،باید دلت به تنگ آید و دم برنیاوری،باید اشکت بجوشد و نگذاری جاری شود،همه تلخیها را بچشی و نچشانی و ...