خدایی کن، فقط تو
حبسیه(17)-27 مرداد 92- ساعت 22 و 15 دقیقه
دلم گرفت، سر نماز مغرب بغضم ترکید. خیلی ها دارند خدایی می کنند. به اش گفتم می دانی ولی خواستم بدانم که منهم می دانم چه خبر است. درست است حضرت یوسف به خاطر توسل به غیرخدا تنبیه شد اما من که پیغمبر نیستم. پیش می آید. ممکن است از صبح تا عصر یکریز سفارش کنم که بروند سراغ فلان کار و بهمان کس تا شاید فرجی شود.امروز شب یکهو به خودم آمدم. ازش خواستم بزند هرچه خدای خودساخته است را تارومار کند. حکمرانی اش را به رخ این بت های ذلیل بکشد و به زیرشان بکشد. فقط او می تواند.
همسرم بیتاب است. مثل مرغ سرکنده هیچ انسانی به این وضعیت راضی نمی شود. مطمئنم کسانی که پشت این برنامه اند در توحش به درجه ممتازی رسیده اند. دعا می کنم خدا هم با احشام محشورشان کند.
تا قبل از مرخصی هفته قبل توی آن ده روزی که زندان بودم توانستم دوتا کتاب خوب را به پایان برسانم. با اینکه بارقه هایی از امید توی دلم زنده شده و احتمالا طی یکی دو روز آینده اتفاقات خوبی برایم بیفتد اما رمان معروف بابانظر را امشب موقع خواب شروع می کنم تا نشان دهم صبورم به خاطر خودم، هرچند دلم برای خانواده ام یک ذره شده.
گداخت دل که شود کار دل تمام و نشد
بسوختیم در این آرزوی خام و نشد
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 0:0 توسط حامد عطائی
|
روزنامه نگاری در روزگاری که من زندگی می کنم خیلی سخت است.باید ببینی و ننویسی،باید دلت به تنگ آید و دم برنیاوری،باید اشکت بجوشد و نگذاری جاری شود،همه تلخیها را بچشی و نچشانی و ...