امید که اینجاست
حبسیه(16)- شنبه 26 مرداد92 ساعت 23 و 17 دقیقه
خیلی وقت ها شعر سراغ آدم می آید ولی حسش نیست. یک وقت هایی هم سرشار از حس و حالی ولی آنچه باید به قلم بیاید پیدایش نیست.حوالی ساعت 14 یعنی اتمام ساعت اداری هرچه نهاد قوه قضائیه استکلا، همسرم خبر از ناکامی در پروژه عفو رهبری را داد یعنی پرونده من نمی دانم چرا مشمول این عفو نیست. تا امروز تعدادی از هم بندی های من اعم از سارق و دیگر مجرم ها شامل این عفو شده اند، اما انگار فقط جرم منِ روزنامه نگار مشکل داشت.
تا حوالی ساعت 5 عصر تقریبا هردویمان( یعنی تمام آدمهایی که این روزها داریم برای نجات حامد عطائی تلاش می کنیم) ناامید و افسرده بودیم. با زنگ من به خانه انگیزه ها تازه شد. مرخصی، زندان باز و عفو مشروط راههایی هستند که می توانم به آنها امید ببندم و زندان برایم قابل تحمل باشد. سپرده ام به زمین و زمان خبر بدهند و بیاورندشان پای کار تا از حقوق طبیعی ام استفاده کنم.
هنوز امید در دلم هست، دارمش
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 0:0 توسط حامد عطائی
|
روزنامه نگاری در روزگاری که من زندگی می کنم خیلی سخت است.باید ببینی و ننویسی،باید دلت به تنگ آید و دم برنیاوری،باید اشکت بجوشد و نگذاری جاری شود،همه تلخیها را بچشی و نچشانی و ...