حبسیه(13)-23 مرداد 92 – ساعت 16 58و دقیقه
یک جایی خواندم که نوشته بود: عرض رفاقت از طول آن بیشتر است.
و بعد در توصیفش گفته بود که ممکن است با کسی رابطه  تازه ای پیدا کرده باشی و این رابطه آنقدر عمیق شده باشد که انگار سالهای سال است همدیگر را می شناسید.
یک مروری که در رفیق بازی هایم می کردم به این نتیجه رسیدم که مشکلاتی که امروز با آنها درگیرم حاصل اعتمادم به رفاقت های طولانی بوده است.
کسانیکه یک دهه یا دو دهه و یا بیشتر از آشنایی ام با آنها گذشته اما بلاهایی سرم آورده اند که در کیفیت رفاقت هایم تجدیدنظر بدهم. در مقابل کمک هایی که این دوسه هفته اخیر برخی رفاقتهای عریض و عمیق به ام کرده اند فرضیه را قوت بیشتری داده اند.
اما روزمرگی های امروز:
رفته بودم برای انگشت نگاری کامپیوتری. داود را آنجا دیدم. از همکارهای سابقم در اداره کل بود. باهم خیلی رفیق بودیم. از دیدنش خوشحال شدم. اما او گفت که از دیدنم به این شکل اصلا خوشحال نشده!
ظهر به خانه زنگ زدم. نگرانم بودند. گفتند بازتاب رسانه ای گرفتاری ات دارد همینطور زیاد و زیادتر می شود. برای من اما اتفاق خاصی نمی افتاد، جز گذشت سخت و دردناک زمان