مرزها عوض می شوند؛ مردها هم
حبسیه(10)- دوشنبه چهاردهم مرداد- ساعت 20 و 44 دقیقه
مصطفی دیروز آمد ملاقاتم. چندروز قبل مادر و خواهرهایم بعد از خوردن سحری یکراست آمده بودند تا مرا ببینند اما مسئول ملاقات زندان اجازه نداده بود به شان.مصطفی عجیب پیگیر کارهای من است. تلاش می کند با وساطت یکی از بزرگان شهر برایم مرخصی جور کند. به ام قول داده تا فردا این کار را نهایی کند.
نمی دانم چرا اینهمه به من کمک می کند. اصلا اینقدر ازش انتظار نداشتم.
چهارده سال از عضویتم در خانه مطبوعات استان و هفت سال از عضویتم در انجمن خبرنگاران می گذرد اما دریغ از یک واکنش صنفی!
کسانیکه این روزها دارند کارهای مرا پیگیری می کنند که اصلا به ذهنم هم نمی رسید.
یک عده که خیلی رویشان حساب کرده بودم حسابی تنهایم گذاشته اند.
تصمیم دارم از خجالت هردوگروه دربیایم، بعد از آزادی.
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۲ ساعت 0:0 توسط حامد عطائی
|
روزنامه نگاری در روزگاری که من زندگی می کنم خیلی سخت است.باید ببینی و ننویسی،باید دلت به تنگ آید و دم برنیاوری،باید اشکت بجوشد و نگذاری جاری شود،همه تلخیها را بچشی و نچشانی و ...