سواره از حال پیاده خبر ندارد. این یکی از جملاتی است که در فرهنگ ما ماندگار و تبدیل به ضرب المثل شده.
احتمالا هم دلیلش این بوده که آدمی که بر مرکبی سوار است لابد وضع مالی اش خوب است و کسی که پیاده طی مسیر می کند لاجرم فقیر.
درجه بندی پیاده و سواره هم احتمالا متعلق به عهد بوق بوده و مقتضای بیابان و مسیرهای آن زمان که سواره بودن امتیاز محسوب می شده است.
حال پیاده و حال سواره در زندگی شهری امروز اما متفاوت است. سواره بودن لزوما به منزله امتیازی خاص داشتن نیست. صبح ها در شهر مردان و زنان با پای پیاده راه می افتند و می روند پیاده روی و پیاده طی کردن مسیر خیلی هم برای سلامتی مفید تشخیص داده شده است.
پیاده رفتن تا مکانی مقدس یک حسن محسوب می شود و تصویر و خبری از یک نفر یا گروهی که برای کاری نذر می کنند پیاده بروند در رسانه ها پخش می شود.
وقتی از پنجره ماشین آدمهای پیاده ای را می بینی که دغدغه چراغ قرمز و خط کشی و جدول و تقاطع و زیرگذر و روگذر و تصادف و بنزین هفتصدتومانی و داغ کردن رادیات ماشین و  اینجور مسائل ندارند آنوقت است که به حالشان غبطه می خوری و آرزو می کنی کاش کار تو هم مثل این جماعت بی خیال بی دغدغه با پای پیاده راه می افتاد.
مثل آن پسرو دختر نامزدی که چشمشان یا به برگهای درختهای پیاده رو است یا صورت سرخ شده همدیگر،یا آن پیرمردی که دارد مسیری بی انتها را با حوصله و بدون نگاه کردن به ساعتش طی می کند و یا جوان نابینایی که غرق ترانه گنجشکهاست.
پیاده بودن نعمتی است که زندگی شهرنشینی این روزها به هرکسی نمی دهد.