فاحشه یعنی خودفروش. این «خود» می تواند وجود جسمانی باشد یا وجود روحانی و یا هردو. فرهنگ فارسی عمید در توصیف این کلمه نوشته:« گناهی که قبحش از همه گناهان بیشتر باشد».
فاحشگی می تواند حراج ظاهرو باطن یکجا باشد. فروختن فکر، خط سیر، علم و همه داشته های ماورائی و غیرجسمانی هم یک نوع فاحشگی محسوب می شود.
اصلا می توان فاحشگی را به هر حوزه ای تعمیم داد. می توان تبانی در ورزش را هم به نوعی فاحشگی تعبیر کرد. میرزا بنویسی برای این و آن هم همین حکم را دارد. اینکه یک چیزی بنویسی و صنارسه شاهی بیندازند کف دستت.
فاحشگی یک نوع معامله است. معامله تن و فکر و قلم و روح و دل همه آنهایی که چیزی برای سپر قرار دادن ندارند. نمی توانند با دارایی دیگرشان با دیگران معامله کنند.
فاحشگی پیشه ای است برای زنده ماندن. فقط و فقط زنده ماندن. هرکس از محل فاحشگی و خودفروشی سرمایه ای به هم زد دیگر فاحشه نیست، کارتل اقتصادی است. فاحشه قوت روزش را طلب می کند و خودش را برای لذت دیگران عرضه می کند. اگر قوت روزش فراهم بود شاید امروز خودش را نفروشد.
فاحشه اگر دوروز قوت داشت شاید دو روز دست از کار بکشد و اگر یک ماه بیکار ماند یعنی یک ماه نان و آب و هوای سالم برای زندگی دارد.
خدا یک جایی گفته که شما روزی فردا را از من نخواه، چندانکه من نماز فردا را از شما نمی خواهم.
فاحشگی یعنی عملگی امروز، یعنی لذت زودگذر دیگران، یعنی تو عامل لذتی و خودت فکرت پی چاله چوله های زندگی است.
عالم رسانه هم برای خودش فاحشه هایی دارد. خیلی ها فاحشگی رسانه ای را تقبیج و تکفیر می کنند. می گویند ننویس برای دلخوشی دیگران، برای لذت آنها که در خلوتشان شیرینی تحقیرت هنوز زیرلبشان است. فاحشه رسانه ای وجودش را برای قوت چند روزه اش به دیگران ارزانی می کند. در مقابل شندرغاز، اما حقش را می گیرد. این کاسبی اوست، حلال یا حرام، حقش است باید بگیرد. خدا و او یک روز می نشینند و حساب و کتاب می کنند تا اگر لازم شد خدا به حساب کسب حرامش عذابش کند، شاید هم بخشیدش، چه معلوم؟!
فاحشه تن فروش است. آنچه از همه عزیزتر است را می فروشد. روزنامه نگار فاحشه هم می فروشد قلمش را برای لذت دیگران و بالا رفتنشان. فاحشگی یک نوع آسیب اجتماعی است که منزلت زنها را می گیرد و آنها را اسیر و آویزان جیب مردان عیاش و شهوتران می کند. فاحشه رسانه هم منزلتش را روزگار از او گرفته. شرایط «حساس فعلی» نمی گذارد آزادانه پر بگیرد. قوت روزش جیب یک سری کوتوله سیاسی است که تحقیرش را انتظار می کشند.
روزنامه نگاری دوران من تا رسیدن به قهقرا سه منزل دارد. یا بی خیال و بی درد و بی دغدغه است و اوضاع برایش گل و بلبلی است. یا فاحشه است که باید قلمش را سودا کند. یا بازنده محض است بی هیچ اجر و مواجب.
من فاحشگی را ترجیح می دهم. شما خواستی راه دیگری برگزین!