آنچه از سیاست آموختم
از سیاست خیلی چیزها یاد گرفته ام. چه کسی گفته سیاست کثیف است و «من قطاری دیدم که سیاست می برد و چه خالی می رفت!...»، خب این را که سهراب سپهری گفته، اما در اینکه بگوییم و بگویند که سیاست و سیاست بازی دودوزه بازی و کلک و اینجور چیزهاست را من قبول ندارم.
سیاست و دنیای رنگ به رنگش خیلی هم آموزنده است. کارگاه آدم سازی است. چکش کاری روح است و جلای باطن. اصلا خودِ «ادب از که آموختی؟ از بی ادبان» است. می شود در کلاس درس سیاست دروغ مصلحتی یاد گرفت. می شود مثل شاگردان ملاصدرا با توسل به آن ثابت کرد که داخل حوض پراز آب، آبی نیست و حتی اگر شیخ آب را برداشت پاشید روی صورتمان بازهم وجودش را انکار کرد.
می شود با سیاست مثل این سوفسطائی های پیش از سقراط در رد یا تایید یک موضوع دلیل آورد و ساعتها سخن گفت، به صورت همزمان.
می شود با توسل به سیاست با دشمنِ دشمن دوست شد بدون اینکه هیچ نکته مثبتی از او سراغ گرفت و می توان با این علم سحرآمیز رسید به اهداف حتی با قربانی کردن همه ارزشها و اصول. می شود تشر زد به ماکیاولی و از بد بودن کتاب «شهریار» داد سخن راند و طفلک «نیکولو» را به باد نفرین گرفت اما شبها دزدکی زیر لحاف سطربه سطرش را جوید!
می شود با سیاست روز رفت به دیدار عده ای و شب علیه همین عده با اسم مستعار کامنت گذاشت؛
و می شود دست را به گرمی در روز فشرد و شب برایش در بخش نظرات کاربران نوشت[...]!
سیاست و دنیای رنگ به رنگش خیلی هم آموزنده است. کارگاه آدم سازی است. چکش کاری روح است و جلای باطن. اصلا خودِ «ادب از که آموختی؟ از بی ادبان» است. می شود در کلاس درس سیاست دروغ مصلحتی یاد گرفت. می شود مثل شاگردان ملاصدرا با توسل به آن ثابت کرد که داخل حوض پراز آب، آبی نیست و حتی اگر شیخ آب را برداشت پاشید روی صورتمان بازهم وجودش را انکار کرد.
می شود با سیاست مثل این سوفسطائی های پیش از سقراط در رد یا تایید یک موضوع دلیل آورد و ساعتها سخن گفت، به صورت همزمان.
می شود با توسل به سیاست با دشمنِ دشمن دوست شد بدون اینکه هیچ نکته مثبتی از او سراغ گرفت و می توان با این علم سحرآمیز رسید به اهداف حتی با قربانی کردن همه ارزشها و اصول. می شود تشر زد به ماکیاولی و از بد بودن کتاب «شهریار» داد سخن راند و طفلک «نیکولو» را به باد نفرین گرفت اما شبها دزدکی زیر لحاف سطربه سطرش را جوید!
می شود با سیاست روز رفت به دیدار عده ای و شب علیه همین عده با اسم مستعار کامنت گذاشت؛
و می شود دست را به گرمی در روز فشرد و شب برایش در بخش نظرات کاربران نوشت[...]!
می شود دوست بود در عالم حقیقی( کدام حقیقت؟!) و در عالم مجازی به هم پرید...
آهای شما، بله شما را می گویم خودت را کنار نکش شماهم بامن و خیلی ها در این کارگاه آموزشی دوره دیده ای و ممتاز شده ای! فکر نکنید نمی شود.
می شود، بله می شود و ما می توانیم!
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 11:59 توسط حامد عطائی
|
روزنامه نگاری در روزگاری که من زندگی می کنم خیلی سخت است.باید ببینی و ننویسی،باید دلت به تنگ آید و دم برنیاوری،باید اشکت بجوشد و نگذاری جاری شود،همه تلخیها را بچشی و نچشانی و ...