این جنایت را کجای دلم بگذارم؟
در این پست من همه این اثرها را که در بخش های مختلف به داوری ششمین جشنواره مطبوعات آذربایجان غربی ارسال کرده بودم را آورده ام تا « سنگ سراچة دل به الماس آب دیده...» بمالم و دل خودم کمی خنک شود، همین. حالا اگر وقت کردید این وسط نگاهی هم به مطالب انداختید و قضاوت کردید مدیونم کرده اید.
شیر همیشه بیدار آذربایجان در سلامتی کامل است(بخش خبر)
کرنش فروتنانه رحیم قربانی بر توصیه بزرگان کشور ( خبر)
پخش برنامه کودک به زبان ترکی از شبکه استانی آذربایجان غربی (خبر)
ریزگرد عربی اورمیه را درنوردید + تصاویر( خبری)
تصویری: دیدار نمایندگان اورمیه با حجت الاسلام حسنی(عکس خبری)
گزارش مصور آینانیوز از حادثه شیخ تپه(عکس خبری)
تصویری: توفان نمک دریاچه اورمیه(عکس خبری)
نوستالژی با بوی سیب زمینی+تصاویر(گزارش)
تصاویر: گدایی سازماندهی شده در بهشت گدایان ایران(گزارش)
جهاد برای فراموشی گوشه ای از محرومیت های روستاها(گزارش)
رفتار شناسی انتخاباتی «کُرد» در اورمیه(مقاله)
مدیران ما به بلوغ سیاسی رسیده اند؟(مقاله)
وقتی "گوناز " می شود تئوریسین آذربایجان!(یادداشت)
ای حقیقت! کتمان تو هنجار جامعه ماست(یادداشت)
چه بگویم جز اینکه «یکسال گذشت»؟(یادداشت)
پرواز «قوها» همیشه «زیبا» نیست!...(یادداشت)
وقت یک معاون عمرانی در کجا باید صرف شود؟(یادداشت)
بهارستان ام آرزوست ! (یادداشت)
مادر را دل بسوزد، دایه را دامن!(یادداشت)
آن خجستگی مسئولان ناشی از غارنشینی است ! (یادداشت)
روزنامه نگاری در روزگاری که من زندگی می کنم خیلی سخت است.باید ببینی و ننویسی،باید دلت به تنگ آید و دم برنیاوری،باید اشکت بجوشد و نگذاری جاری شود،همه تلخیها را بچشی و نچشانی و ...