بکش ولی تحقیر نکن!
یادم هست در آن لحظه و در معدود لحظات زندگی ام نسبت به عراقی ها احساس ترحم کردم( باور بفرمایید همان یک مورد بود و تا آخر عمر از این ترحم ها خبری نیست!) و ایضا از جمله سنگین و فلسفی اش لذت بردم.
حکایت فضای سیاسی ما شبیه این سکانس معروف سینمایی است. چه بسیار مدیران گردن کلفت و دانه درشتی که زمانی هرچه از دستشان برآمده بر سر میز و اتاق و کارمندان و مردمی که ارباب رجوع مجموعه مربوطه بودند آورده و بعد از چند صباحی میزش را به دیگری سپرده اند.
در همه این جابجایی ها همه اصول و ضوابط و مقررات نوشته و نانوشته اداری و حکومتی موبه مو اجرا می شود با شدت و حدت لازم و البته بسته به دورانی که یک مدیر تعویض می شود تفاوتهایی نیز در میان هست.
اگر دوره تعویض همزمان با تغییر سیستم اجرایی و جناحی کشور باشد یک حالت دارد و در حالتهای معمول وضعیتی دیگر.
امروز صبح صحنه ای دیدم که برای لحظاتی استخوانهای بدنم به لرزه آمد و از هم پیالگی با برخی موجوداتی که اسم انسان روی خود گذاشته اند به شدت احساس چندش به ام دست داد.
یکی از مدیران عالیرتبه سابق استان که حالیه در یکی از اتاقهای خلوت ساختمان استانداری مثلا در جایگاه مشاورت است در تماس با جوانی که در خوشبینانه ترین حالت می تواند جای فرزند کوچکش باشد از وی طلب مرخصی ساعتی می کرد، نگو این جوان رعنا به تازگی شده مسئول واحدی که این مدیر عالیرتبه سابق و یک دو نفر دیگر در آنجا اشتغال دارند.
جوان مربوطه با چنان ولعی شماره تلفن این مدیر را به دوستانش نمایش می داد و از اینکه چنین آدمی از چنان فردی درخواست مرخصی می کند احساس ذوق زدگی می کرد که می شد آبهای سرازیر از لب و لوچه اش را به وضوح تماشا کرد!
از قضا همان مدیر سابق جزو سوژه های معروفی بود که مورد سیبل سایتی که مدیریتش با من است قرار داشت و در این 4-5 سال کم از دست مقالات و تحلیل های حقیر گزند ندیده،آنهم در اوج قدرت و مکنت!
با خودم واقعا این رسم روزگار خاص کشور ماست یا نمونه اش در جاهای دیگر هم هست؟ تحقیر انسان راحت تر است یا کشتنش؟ چرا بعد از برکناری یک مدیر دانه درشت ولو غول یک جریان سیاسی خاص از او نمی خواهیم برود منزلش استراحت کند و حرمت و عزتش حفظ شود؟ نکند اورا نگه داشته ایم برای همچین روزهایی؟ با به جوش آمدن خون من از بابت تحقیر سرباز عراقی در آن فیلم ، لگدمال کردن شخصیت چنین آدمهایی که روزگاری در این شهر احتمالا خدماتی برای مردم کرده اند و حداقلش این است که کافر نبوده اند کک کسی را خواهد گزاند؟
با شما نیستم عالیجناب،شما راحت باش!
روزنامه نگاری در روزگاری که من زندگی می کنم خیلی سخت است.باید ببینی و ننویسی،باید دلت به تنگ آید و دم برنیاوری،باید اشکت بجوشد و نگذاری جاری شود،همه تلخیها را بچشی و نچشانی و ...