در آذربایجان غربی 76 تا نشریه مجوزدار به صورت هفته نامه،ماهنامه،فصلنامه و روزنامه منتشر می شوند و گفته می شود حدود 1000نفر را به صورت مستقیم درگیر خودشان کرده اند.
این رقم در کنار ویژه نامه های استانی است که هرازچندی از سوی روزنامه های سراسری منتشر می شوند و نیز روزنامه نگاران منفردی که «فعلا» در جایی شاغل نیستند و یا شاغل هستند اما نه در دفتر روزنامه،بلکه ادارات دولتی.
در آذربایجان غربی حدود 120 خبرنگار فعالیت می کنند که 74 تایشان در قالب انجمن خبرنگاران ساماندهی شده اند؛ تعاونی مسکن مطبوعات «ارومیه» یک مجتمع 120 واحدی را در دست ساختمان دارد؛ خانه مطبوعات چیزی در حدود 150 نفر عضو دارد و...
(این عددها را حدودی نوشته ام، یک وقت برندارید غلطهایم را بکنید توی مردمک چشمم!)
حدودا دو هفته پیش براساس وظیفه ای که در تحریریه همشهری جهت جذب یادداشت و سرمقاله  برای این روزنامه به من سپرده شده بود فراخوانی دادم برای گرفتن یادداشت مهمان از برخی شخصیتهای مهم .
در این فراخوان از بیش از چهارصدنفر از روزنامه نگاران، خبرنگاران، اساتید دانشگاه در رشته های اقتصاد، الهیات،علوم اجتماعی،جامعه شناسی، زبان و ادبیات فارسی، علما و روحانیون، اعضاء شوراهای اسلامی شهر و روستا، مدیران کل،نمایندگان مجلس، صنعتگران، حقوقدانان و شخصیتهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی دعوت شده بود تا نقطه نظرات خودشان درباره مسائل مختلف «اجتماعی»،«فرهنگی» و «اقتصادی» ( و نه سیاسی) را در قالب یادداشتهای کوتاهی برای من بفرستند تا بدهم در همشهری چاپ شود. یادداشتهایی حداکثر 500 کلمه ای که می شود به عبارتی یک ستون نصف صفحه ای.
در این فراخوان سعی شده بود تا حداکثر تسهیلات برای حضرات فراهم آید و حتی عنوان شده بود که در صورت مشغله زیاد و عدم امکان نگارش یادداشت، مطالب خود را در تماس با حقیر به صورت شفاهی بیان فرمایند تا به رشته تحریر درآید.
امروز که دو هفته ای از این ماجرا می گذرد آمار پاسخگویان به این فراخوان کلا شده «دو نفر» که یکی شان یکی از روزنامه نگاران باسابقه ساکن یکی از شهرستانهای شمال استان است که فقط «قول» همکاری داده و دیگری یکی از مدیران سیاسی که در آستانه کاندیداتوری برای انتخابات شورای شهر است!
جالب است نه؟ فردا پس فردا که آستانه انتخابات شورای شهر است چهره شهر پر می شود از پوسترهای کاندیداهایی که دست برچانه و قلم بردست و پشت به کتابخانه نشسته اند و از «اندیشه» و «فکر» و «توسعه» و «عمران» و «اقتصاد» و «فرهنگ» و کذا حرف می زنند و ادعاهایشان گوش فلک را کر می کند.
باور بفرمایید اقلا نصف آدمهایی که در فراخوان من شرکت کرده بودند کاندیدای بالقوه شورای شهر هستند!
نمی دانم که همچین موقع هایی ملت می آیند سراغ همچون منی که بپرسند واقعا این بابایی که اینهمه ادعایش می شود و اینهمه رزومه و برنامه ردیف کرده در بروشورهایش، خودش هست یا دارد نقش بازی می کند؟
کاش برخی حضرات می گذاشتند مردم را با چهره واقعی برخی کاندیداها آشنا کنیم و انتخابات بشود آنطور که خدا دوست دارد.
کاش می شد ما روزنامه نگارها اینهمه دندان به دندان نساییم...