جویبار لحظه ها جاری
(این شعر اخوان ثالث را دارم از حفظ می نویسم؛ خوهشا اگر حرفی یا کلمه ای اینور و آنور شد برمن ببخشید)

«از تهی سرشار
جویبار لحظه ها جاری
چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب
واندر آب بیند سنگ
دوستان و دشمنان را می شناسم من
زندگی را دوست می دارم
مرگ را دشمن...
باکه باید گفت اما
که من دوستی دارم
که به دشمن خواهم از او التجاء بردن...»
مناسبت؟ قرار نیست که هرحسی و الهامی مناسبتی داشته باشد. همینجور خیالی بود آمد به ذهنم و پرکشید و رفت.
(تا یادم نرفته بگویم هربزرگواری که بتواند لوح فشرده یا سی دی آلبوم «قاصدک» اخوان ثالث را برایم پیدا کند، هدیه ای پیش من دارد)
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 0:31 توسط حامد عطائی
|
روزنامه نگاری در روزگاری که من زندگی می کنم خیلی سخت است.باید ببینی و ننویسی،باید دلت به تنگ آید و دم برنیاوری،باید اشکت بجوشد و نگذاری جاری شود،همه تلخیها را بچشی و نچشانی و ...