یک «آخ» عمیق از ته دل بکشید لطفا، با اهل دل بودم!
همینطوری داشتم یادداشتهای یک مجله را می خواندم که مطلبی زیرو رویم کرد.
عینا می نویسم برایتان:
«یک روز یکی از دانشجویان نروژی مقطع دکترای دکتر حسابی از او می پرسد: شما که از جهان سوم آمده اید، می شود بگویید جهان سوم چگونه جایی است؟ که پروفسور بدون درنگ و به صورت بداهه جواب می دهد: جهان سوم جایی است که هرکس بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه اش خراب می شود و هرکس بخواهد خانه اش آبادتر باشد باید کمر به تخریب مملکتش ببندد»
اهل دل لطفا یک آخ عمیق از ته دل بکشند، با شما نیستم، شما بخواب!
(ممنون از یادداشت محمدحسین جعفریان عزیز در مجله همشهری جوان)
عینا می نویسم برایتان:
«یک روز یکی از دانشجویان نروژی مقطع دکترای دکتر حسابی از او می پرسد: شما که از جهان سوم آمده اید، می شود بگویید جهان سوم چگونه جایی است؟ که پروفسور بدون درنگ و به صورت بداهه جواب می دهد: جهان سوم جایی است که هرکس بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه اش خراب می شود و هرکس بخواهد خانه اش آبادتر باشد باید کمر به تخریب مملکتش ببندد»
اهل دل لطفا یک آخ عمیق از ته دل بکشند، با شما نیستم، شما بخواب!
(ممنون از یادداشت محمدحسین جعفریان عزیز در مجله همشهری جوان)
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 0:31 توسط حامد عطائی
|
روزنامه نگاری در روزگاری که من زندگی می کنم خیلی سخت است.باید ببینی و ننویسی،باید دلت به تنگ آید و دم برنیاوری،باید اشکت بجوشد و نگذاری جاری شود،همه تلخیها را بچشی و نچشانی و ...