...از دست حسود چمنش
از اولین روزهایی که وارد کارزار کاغذ و سرب و تیتر شدم همیشه آرزویم این بود که محفلی باشد برای دورهم جمع شدن و حرف زدن و خالی شدن. این خالی شدنی که می گویم خیلی مهم و مفید است. یادم هست یک اندیشمندی خیلی جدی برداشته بود جایی نوشته بود:«فحش یکی از مهمترین اختراعات بشری است؛ جلوی خیلی از فجایع و جنایت ها را می گیرد» راست هم می گفت بنده خدا، فکر کنید، اگر همه به جای اینکه فحش بدهند مستقیم سراغ برخورد فیزیکی می رفتند، چه اتفاقی می افتاد؟
سرچهارراه، در دعوای خانوادگی، در محیط های ورزشی، در ادارات و کلا همه جاهایی که حرف سالم نمی شود زد!
فرض کنید جمعی دور هم بنشینند و بخواهند نه فحش، که حرف سالم هم بزنند. تعجب نکنید، می دانم می خواهید بگویید اینجا ایران است و اینجاتر(!) اورمیه است و قس علی هذا، اما واقعا همین طور است. اقلا تا امروزش که اینطوری بوده. یک عده روزنامه نگار به بهانه انتشار ویژه نامه استانی روزنامه همشهری دور هم جمع شده اند. البته از آنهایی که از ماهها قبل می نویسند« منتشر می شود» و بعد می نویسند« منتشر شد بروید بخوانید» و بعدتر می آیند با تیتر درشت تر روی بزرگترین بیلبورد شهر می نویسند:«بـــــوق! ها چرا نمی خوانیدش؟!» نیستندها، اینها عده ای از سوته دلان مطبوعات استان هستند که هرهفته یک بار جلسه می گذارند و بدون اینکه پرت و پلا بگویند و حرف دیگران را بزنند در مورد سوژه و تیتر و سیاست کاری حرف می زنند.
باورتان نشد نه؟ می دانم اینجور کارها در اورمیه یک جور قرتی بازی محسوب می شود ولی به والله دارد در دفتر روزنامه همشهری در خیابان مدنی 2 انجام می شود. بروبچه های همشهری دارند واقعا کار حرفه ای می کنند. دبیر تحریریه دارند، مدیربازرگانی و آگهی ها دارند، جلسات بحث مطلب و سیاست کاری دارند، سوژه ها را طرح و در موردش بحث و بعد تقسیم کار می کنند، دبیر عکس دارند، عکاس اجتماعی دارند، یادداشت نویس و سرمقاله نویس دارند، ممیزی دارند، تشویقی دارند، تنبیهی و جریمه نقدی( واه واه واه) دارند و الی آخر.
نه اینکه بگویم این 10 – 15 نفری که چشم دوخته اند به کیف پول خانم آیرملو( سرپرست روزنامه را می گویم) علاف بیکار یه لا قبا اند ها، نه. اسامی را دقت کنید: عظیمی( دبیر ارشد سابق خبرگزاری ایسنا)، مجیدی( خبرنگار سابق خبرگزاری های فعال استان)، مهرداد تبریزی( سردبیر نوید آذربایجان)، خنجری( گزارش نویس و دبیر سرویس اجتماعی هفته نامه کوشا)، امید شکریازی( خبرنگار واحد خبرصداوسیما)،عبدی( دبیر تحریریه امانت و شهامت)، حیدری( باستان شناس و کارشناس فرهنگی)، حاتمی، امان زاده، کاظم زاده، خالق نژاد، زینالی، اخوان، رستگاری، طالعی،جمشیدی، ظفری و ...حالا فرض کنید یکی اش هم من.
این روزها یک اتفاق مهم دارد در یکی از دفاتر مطبوعات استان می افتد که اگر همین طور به مسیرش ادامه دهد می تواند جهشی تاریخی به وضعیت رخوت زده رسانه ها بدهد. حال بروبچه های همشهری خیلی خوب است و دارند بهترین روزهایشان را با تولید بهترین کالاهای فرهنگی و رسانه ای تجربه می کنند. تجربه ای متفاوت تر از آنچه قبلا داشته اند. به دور از دغدغه های دنیای بیرون و مسیری که برخی به ظاهر رسانه ای ها در پیش گرفته اند و معلوم نیست این وسط تکلیف «رسالت» شان چه می شود.
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
می سپارم به تو از چشم حسود چمنش
سرچهارراه، در دعوای خانوادگی، در محیط های ورزشی، در ادارات و کلا همه جاهایی که حرف سالم نمی شود زد!
فرض کنید جمعی دور هم بنشینند و بخواهند نه فحش، که حرف سالم هم بزنند. تعجب نکنید، می دانم می خواهید بگویید اینجا ایران است و اینجاتر(!) اورمیه است و قس علی هذا، اما واقعا همین طور است. اقلا تا امروزش که اینطوری بوده. یک عده روزنامه نگار به بهانه انتشار ویژه نامه استانی روزنامه همشهری دور هم جمع شده اند. البته از آنهایی که از ماهها قبل می نویسند« منتشر می شود» و بعد می نویسند« منتشر شد بروید بخوانید» و بعدتر می آیند با تیتر درشت تر روی بزرگترین بیلبورد شهر می نویسند:«بـــــوق! ها چرا نمی خوانیدش؟!» نیستندها، اینها عده ای از سوته دلان مطبوعات استان هستند که هرهفته یک بار جلسه می گذارند و بدون اینکه پرت و پلا بگویند و حرف دیگران را بزنند در مورد سوژه و تیتر و سیاست کاری حرف می زنند.
باورتان نشد نه؟ می دانم اینجور کارها در اورمیه یک جور قرتی بازی محسوب می شود ولی به والله دارد در دفتر روزنامه همشهری در خیابان مدنی 2 انجام می شود. بروبچه های همشهری دارند واقعا کار حرفه ای می کنند. دبیر تحریریه دارند، مدیربازرگانی و آگهی ها دارند، جلسات بحث مطلب و سیاست کاری دارند، سوژه ها را طرح و در موردش بحث و بعد تقسیم کار می کنند، دبیر عکس دارند، عکاس اجتماعی دارند، یادداشت نویس و سرمقاله نویس دارند، ممیزی دارند، تشویقی دارند، تنبیهی و جریمه نقدی( واه واه واه) دارند و الی آخر.
نه اینکه بگویم این 10 – 15 نفری که چشم دوخته اند به کیف پول خانم آیرملو( سرپرست روزنامه را می گویم) علاف بیکار یه لا قبا اند ها، نه. اسامی را دقت کنید: عظیمی( دبیر ارشد سابق خبرگزاری ایسنا)، مجیدی( خبرنگار سابق خبرگزاری های فعال استان)، مهرداد تبریزی( سردبیر نوید آذربایجان)، خنجری( گزارش نویس و دبیر سرویس اجتماعی هفته نامه کوشا)، امید شکریازی( خبرنگار واحد خبرصداوسیما)،عبدی( دبیر تحریریه امانت و شهامت)، حیدری( باستان شناس و کارشناس فرهنگی)، حاتمی، امان زاده، کاظم زاده، خالق نژاد، زینالی، اخوان، رستگاری، طالعی،جمشیدی، ظفری و ...حالا فرض کنید یکی اش هم من.
این روزها یک اتفاق مهم دارد در یکی از دفاتر مطبوعات استان می افتد که اگر همین طور به مسیرش ادامه دهد می تواند جهشی تاریخی به وضعیت رخوت زده رسانه ها بدهد. حال بروبچه های همشهری خیلی خوب است و دارند بهترین روزهایشان را با تولید بهترین کالاهای فرهنگی و رسانه ای تجربه می کنند. تجربه ای متفاوت تر از آنچه قبلا داشته اند. به دور از دغدغه های دنیای بیرون و مسیری که برخی به ظاهر رسانه ای ها در پیش گرفته اند و معلوم نیست این وسط تکلیف «رسالت» شان چه می شود.
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
می سپارم به تو از چشم حسود چمنش
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۱ ساعت 1:6 توسط حامد عطائی
|
روزنامه نگاری در روزگاری که من زندگی می کنم خیلی سخت است.باید ببینی و ننویسی،باید دلت به تنگ آید و دم برنیاوری،باید اشکت بجوشد و نگذاری جاری شود،همه تلخیها را بچشی و نچشانی و ...