دیده نمی شوی جانم، مسئله این است
یادم نیست ولی این حکایتی را که می خواهم اینجا نقل کنم را اقلا در بیست جا شفاها گفته ام و آنقدر از گفتن و یادآوری اش لذت می برم که حد ندارد.
جواد خیابانی گزارشگر معروف فوتبال از آن آدمهای جالب روزگار است. نامبرده به دلیل کثرت سوتی هایی که حین گزارش فوتبال و اجرای برنامه زنده می دهد یک نمونه ممتاز و بی رقیب است.
علاوه بر این خصوصیت بامزه، البته آقا جواد کلی اخلاق خوب هم دارد که می توان از رفتار محترمانه، اطلاعات فوتبالی فراوان،روحیه نقد پذیری و سعه صدر بی نظیر و ... او به نیکی یاد کرد.
یکی از نشریات کثیرالانتشار کشوری بعد از اینکه هی به این بابا و سوتی هایش گیر می دهد و نقدش می کند نهایتا موفق می شود نظرش را برای یک مصاحبه حضوری جلب کند.
خیابانی در مصاحبه مفصلی که با این نشریه انجام می دهد حرفهای جالب زیادی می زند که یکی اش ملکه ذهن من شده.
او در پاسخ به مهمترین سوال این مصاحبه که چرا اینهمه سوتی می دهد و مواظب حرف زدنش نیست، چه بگوید بهتر است؟
آقا جواد خیلی راحت و حاضر جواب نه می گذارد و نه برمی دارد و یک راست جواب می دهد:«خب لابد دلیلش این است که زیاد دیده می شوم!»
خداییش نه تنها مصاحبه کننده بلکه منهم موقع خواندن پاسخ رک و پوست کنده خیابانی یک مقدار خشکم زد. بابا آدم به این حاضر جوابی! ایول دارد.
دیده شدن هیچ دلیلی ندارد جز فعالیت کسیکه فعال است و همیشه در صحنه. مطمئنا کارهای خوب و احیانا بدش به چشم بیشتر می آید. دیده شدن یعنی اینکه فلانی نخوابیده و دارد کار می کند. یعنی فلانی خودش را از دوربین ها و چشم تیزبین خبرنگارها مخفی نکرده. یعنی مثل سیب زمینی نیست که بگوید داخل چاردیواری خودساخته ام هر جور خواستم زندگی می کنم. مسئول دولتی، به نظر من حق ندارد در همچین حصاری باشد. باید گارد بگیرد، باید فریاد بزند، باید بزند به خیابان و کوچه، به دل مردم، باید حرف بزند بدون اینکه بیم سوتی دادن داشته باشد، بدون اینکه خجالت بکشد از لهجه ترکی اش، بدون اینکه از اطلاعات محدودش بترسد و اینکه جرات ندارد«نمی دانم» بگوید از مصاحبه فرار کند.
مسئول باید سوتی بدهد و همینطور تمشک شکار کند. باید مردم مسخره اش کنند و به اش بخندند. باید چندتا روزنامه نگار مریض(مثل من) پیدا شوند و هی انگولکش کنند تا متوجه شود که اتاقی که واردش شده شیشه ای است و مخفی پخفی درش نیست!
نمی دانم در دانشکده های مدیریت، علوم سیاسی، دوره ها و کارگاههایی که با پول بیت المال برای این آقایان اتوکشیده برگزار می شود یک جو تحمل و نقدپذیری و سعه صدر یاد می دهند یا نه. حاضرم قسم بخورم که یاد نمی دهند والا ما اینهمه مدیر ترسو و بی عرضه و فراری از رسانه و وحشت زده دورو برمان نداشتیم.
حالا می رسم به سوال ذهنی شما مدیر محترمی که یک چند وقتی است در صفحات سایت ها و نشریات دنبال خودت می گردی و دریغ از یک خبر، دریغ از یک نقد، دریغ از یک فحش!
برادرم دیده نمی شوی، مسئله این است!
روزنامه نگاری در روزگاری که من زندگی می کنم خیلی سخت است.باید ببینی و ننویسی،باید دلت به تنگ آید و دم برنیاوری،باید اشکت بجوشد و نگذاری جاری شود،همه تلخیها را بچشی و نچشانی و ...